فروغ فرخزاد شاعر معاصر ایرانی که سبک و شیوه خاصی برای سرودن داشت اون در زمان خودش همانند زنان دیگر ولی با این فرق که احساسات عشق یا شهوانی رو که راحت و صریح در شعرهایش بیان میکرد چهل و چهار قطعه شعر سرود که مجموعه شاعر وی:

اسیر-دیوار-تولدی دیگر-عصیان و ایمان بیاورید به آغلز فصل سرد سر انجام وی ۱۳۳۵ در سانحه تصادف در گذشت.

قطعه که من انتخاب کردم و زیباست به نام ناآشنا از مجموعه اسیر می باشد امید دارم معنی اون رو کامل درک کنید.

فروغ

باز هم قلبي به پايم افتاد

باز هم چشمي به رويم خيره شد

بازهم در گيرودار يك نبرد

 

بازهم از چشمه لبهاي من

تشنه اي سيراب شد

بازهم درآغوش من

رهروي در خواب شد؛در خواب شد

 

بر دوچشمش ديده مي دوزم به ناز

خود نمي دانم چه مي جويم در او

عاشقي ديوانه مي خواهم كه زود

بگذرد از جاه مال و آبرو

 

او شراب بوسه مي خواهدز من

من چه گويم قلب پر اميد را

او به فكر لذت و غافل كه من

طالبم آن لذت جاويد را

 

من صفاي عشق مي خواهم از او

تا فدا سازم وجود خويش را

او تني مي خواهد از من آتشين تا بسوزاند

تا بسوزاند در آن تشويش را

 

او به من مي گويد اي آغوش گرم

مست نازم كن؛كه من ديوانه امگناه

من به مي گويم اي ناآشنا

بگذر از من؛من تورابيگانه ام

 

آه از اين دل؛آه از اين جام اميد                  

عاقبت بشكست وكس رازش نخواند

چنگ در دست هر بيگانه اي

اي دريغ؛كس به آوازش نخواند