وقتی کسی را دوست دارید...

  وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان میشود.وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت میکنید.وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سی ..

اس ام اس سال نو(سال نو بر ایرانیان مبارک باد)

خداوندا ، نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما

برای دوستان من عطا فرما :

هزار و سیصد امید

هزار و سیصد و هشتاد بهروزی

هزار و سیصد و هشتاد و نه لبخند زیبا

سال نو بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد

روز اول سال آدم به آدم میرسه  ، اما اس ام اس به آدم نمیرسه !

سال ۱۳۸۹ بر شما مبارک

.

.

.

عید است ولی بدون او غم داریم / عاشق شده ایم و عشق را کم داریم

ای کاش که این عید ظهورش برسد / اینگونه هزار عید با هم داریم

اللهم عجل لولیک الفرج


.

.

.

.

.

.

ای یار اگر تو قایق عشقم باشی / من هم ملوان زبلت خواهم بود !

سال نو را به تو عشقم تبریک میگم

.

.

.

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار / نوروز، جاودانه ترین جشن روزگار

نوروز مبارک

.

.

.

برآمد باد صبح و بوی نوروز/ به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال وهمه سال / مبارک بادت این روز و همه روز

نوروزتان پیروز

.

.

.

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها

ای تدبیر کننده روز و شب

ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر

حال مارا به بهترین حال دگرگون کن

سال نو مبارک

.

.

.

دم همه اونایی که تو خونه تکونی دلشون ما رو دور نریختن گرم،

ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم!

سال نو مبارک

.

.

.

لحظه ای که سال تحویل می شه ، تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی

کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه

سال نو مبارک

.

.

.

سال ۸۸ با تمام ادعاهاش رفیق نیمه راه از آب در اومد امیدوارم

سال ۸۹ مثل اجدادش نارفیق نباشه  و با ظهور آقا رفاقت خودش رو ابدی کنه . . .

به امید ظهور آقا ، سال نو مبارک

.

.

.

سلام به قاصدکهای خبر رسان که محکوم به خبرند

و سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند

و سلام به شکوفه هایی که با شکفتن خود خبر از بهار میدهند

عید نوروز مبارک

.

.

.

آمد بهار و گل رخ من در سفر هنوز / خندید و ابر چشم من از گریه تر هنوز

آمد درخت گل به بر امّا چه فایده؟ / کان سرو گلعزار نیامد به بر هنوز

اللهم عجّل لولیک الفرج

.

.

.

مُدّعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار / من گلی دارم که عالم را گلستان می کند

گل من را بهاری بی خزان است / گل من مهدی صاحب زمان است

اللهم عجّل لولیک الفرج

.

.

.

یادت باشه : تعطیلات بزودی تموم میشه وبعدش سرکار رفتنه که انتظار تورو میکشه !

بازم ۱سال کار و خستگی!

(ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی)

 
سالی پر از شادی و همراه با موفقیت براتون آرزو دارم

مرکز خرید شوهر

يك مركز خريد وجود داشت كه زنان ميتوانستند به آنجا بروند و مردي را انتخاب كنند كه شوهر آنان باشد. اين مركز پنج طبقه داشت و هرچه به طبقات بالاتر ميرفتند خصوصيات مثبت مردان بيشتر ميشد. اما اگر در طبقه اي دري را باز كنند بايد از همان طبقه مردي را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند ديگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط يكبار ميتواند از اين مركز استفاده نمايد.
روزي دو دختر كه با هم دوست بودند به اين مركز رفتند تا شوهر مورد نظر خود را انتخاب كنند.
بر روي درب طبقه اول نوشته بود اين مردان شغل و بچه هاي دوست داشتني دارند. دختري كه اين تابلو را خوانده بود گفت خب بهتر از بيكاري يا بچه نداشتن است!! ولي دوست دارم ببينم در طبقات بالا چه مواردي هست!!
در طبقه دوم نوشته بود اين مردان شغلي با حقوق زيادو بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند. دختر گفت: هوووممم طبقه بالا چه جوريه؟؟؟
طبقه سوم نوشته بود اين مردان شغلي با حقوق زياد و بچه هاي دوست داشتني و چهره هاي زيبا و در كار خانه نيز كمك مي كنند.دختر گفت چقدر وسوسه انگيز برويم و طبقه بعدي را ببينيم.
در طبقه چهارم نوشته بود:اين مردان شغلي با حقوق زياد و بچه هاي دوست داشتني و چهره هاي زيبا و در كار خانه كمك ميكنند و در زندگي هدفهاي عالي دارند.
آندو واقعا به وجد آمده بودند و دختر گفت: واي چقدر خوب چه چيز ممكن است در طبقه آخر باشد آندو از شوق زيادشروع به گريه كردند.
آنها به طبقه پنجم رفتند آنجا نوشته شده بود : اين طبقه فقط براي اين است كه ثابت كند زنان هيچوقت راضي شدني نيستند.  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بايد باور كنيم

چه کسي مي گويد که گراني اينجاست؟ دوره ي ارزانيست چه شرافت ارزان! بي وفايي ارزان! و دروغ از همه چيز ارزان تر! و چه تخفيف بزرگي خورده است قيمت هر انسان
خداوندا تو خيلي بزرگي و من خيلي کوچک ولي جالب اينجاست ? تو به اين بزرگي من کوچک را فراموش نميکني ولي من به اين کوچکي تو را فراموش کرده ام
از دست دادن هر انساني که دوستش مي داشتم آزاردهنده بود . گرچه اکنون متقاعد شده ام که هيچکس کسي را از دست نمي دهد زيرا هيچکس مالک کسي نيست . اين تجربه واقعي آزادي است : داشتن مهمترين چيزهاي عالم بي آنکه صاحبشان باشي

آيا هيچ فكر كرده ايد چرا؟

آيا هيچ فكر كرده ايد چرا؟

Ever wonder why?

چرا يك يهودي مي تواند ريش و موي خود را بلند كند تا بتكليف ديني خود عمل نمايد        Why a Jew can grow his beard in order to practice his faith

But when Muslim does the same, he is an extremist and terrorist!

لاكن وقتي يك مسلمان چنين مي كند ، او را تروريست خطاب مي كنند.

Why a nun can be covered from head to toe in order to devote herself to God

چرا يك راهبه ميتواند سر تا پاي خود را بپوشاند و خود را وقف خدا بكند

But when Muslimah does the same she oppressed

لاكن هنگاميكه يك مسلمان اين چنيين ميكند ، ميگويند او مورد ظلم واقع شده است

هنگاميكه يك زن غربي در خانه به نگهداري و تربيت فرزند مشغول مي شود او را فدا كار وقابل تقدير مي دانيدWhen a western women stays at home to look after her house and kids she is respected because of sacrificing herself and doing good for the household?

But when a Muslim woman does so by her will, they say, "she needs to be liberated"!لاكن هنگاميكه يك زن مسلمان چنين ميكند ميگويند كه او بايستي از اين قيود آزاد گردد

هر دختري با هر نوع آرايش و شكلي مي تواند به دانشگاه برود  چون اين حق او و مستلزم آزادي اوستAny girl can go to university wearing what she wills and have her rights and freedom?

But when Muslimah wears a Hijab they prevent her from entering her university!لاكن هنگاميكه يك دختر مسلمان حجاب بر خود ميگيرد او را ممنوع الورود مي كنند.

هنگاميه يك بچه خلاقيتي از خود نشان مي دهد او را تيز هوش و مبتكر مينامند When a child dedicates himself to a subject he has potential.

But when he dedicates himself to Islam he is hopeless!

لاكن اگر يك بچه مسلمان اين كار را بكند  او را عقب مانده مي نامند

هنگاميكه يك مسيحي و يا يك يهودي كسي را مي كشد اشاره اي به دين و مذهب او نميكنند  لاكن اگر يك مسلمان چنين كند اسلام را محاكمه مي كنندWhen a Christian or a Jew kills someone religion is not mentioned, but when Muslim is charged with a crime, it is Islam that goes to trial!

هنگاميكه كسي جان خود را فدا مي كند كه جان ديگري را حفظ كند او را مورد ستايش و تقدير قرار مي دهند

When someone sacrfices himself to keep others alive, he is noble and all respect him.اما اگر يك فلسطيني براي حفظ خانواده خود كه مورد تجاوز قرار گرفته است خود را فدا كند او را تروريست مي خوانند . چرا؟ براي اينكه او يك مسلمان است

But when a Palestinian does that to save his son from being killed, his brother's arm being broken, his mother being raped, his home being destroyed, and his mosque being violated -- He gets the title of a terrorist! Why? Because he is a Muslim!

هنگاميكه دچار مشكلي ميشويم هر راه حلي را مي پذيريم لاكن اگر اين راه حل يك راه حل اسلامي باشد از آن سر پيچي مي كنيمWhen there is a trouble we accept any solution? If the solution lies in Islam, we refuse to take a look at it.

اگر كسي يك اتومبيل عالي را بد براند كسي اتومبيل را مقصر نمي داندWhen someone drives a perfect car in a bad way no one blames the car.

اما اگر يك مسلمان يك  اشتباهي كند ويا با مردم بد رفتاري كند

مردم اسلام را مقصر مي دانند

But when any Muslim makes a mistake or treats people in a bad manner - people say "Islam is the reason"!

مردم بدون تفكر حرف روزنامه ها را قبول مي كنند لاكن گفته قرآن را مورد شك و ترديد قرار مي دهند.Without looking to the tradition of Islam, people believe what the newspapers say.

But question what the Quran says!

بدانيد و آگاه باشيد كه شما مسلمانان بهترين امتي هستيد كه برانگيخته شديد تا مردم را به خير و نيكي امر كنيد و آنها را از بد ي باز داريد

"Let there arise out of you a band of people inviting to all that is good enjoining what is right and forbidding what is wrong; they are the ones to attain felicity". (Quran Surah Al-Imran,ayat-104)

نا گفته های زبان فارسی

آيا مي‌دانستيد برخي‌ها واژه‌هاي زير را که همگي فرانسوي هستند فارسي مي‌دانند؟

آسانسور، آلياژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بليت، بيسکويت، پاکت، پالتو، پريز، پلاک، پماد، پوتين، پودر، پوره، پونز، پيک نيک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تيراژ، تور، تيپ، خاويار، دکتر، دليجان، دوجين، دوش، دبپلم، ديکته، رژ، رژيم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زيگزاگ، ژن، ساردين، سالاد، سانسور، سراميک، سرنگ، سرويس، سري، سزارين، سوس، سلول، سمينار، سودا، سوسيس، سيلو، سن، سنا، سنديکا، سيفون، سيمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شيک، شيمي، صابون، فاميل، فر، فلاسک، فلش، فيله، فيبر، فيش، فيلسوف، فيوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کاميون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کليشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کميته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گريس، گيشه، گيومه، لاستيک، لامپ، ليسانس، ليست، ليموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتيک، ماشين، مانتو، مايو، مبل، متر، مدال، مرسي، موزائيک، موزه، مين، مينياتور، نفت، نمره، واريس، وازلين، وافور، واگن، ويترين، ويرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسياري از واژه‌هاي ديگر.

 

آيا مي‌دانستيد که بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي در واقع عربي نيستند و اعراب آن‌ها را به معنايي که خود مي‌دانند در نمي‌يابند؟ اين واژه‌ها را ساختگي (جعلي) مي‌نامند و بيشترشان ساختة ترکان عثماني است. از آن زمره‌اند:

ابتدايي (عرب مي‌گويد: بدائي)، انقلاب (عرب مي‌گويد: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، توليد (انتاج)، تمدن (مدنيه)، جامعه (مجتمع)، جمعيت (سکان)، خجالت (حيا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعي)، مسري (ساري)، مصرف (استهلاک)، مذاکره (مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملي (قومي)، مليت (الجنسيه) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.

 

بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي را نيز اعراب در زبان خود به معني ديگري مي‌فهمند، از آن زمره‌اند:

رقيب (عرب مي‌فهمد: نگهبان)، شمايل (عرب مي‌فهمد: طبع‌ها)، غرور (فريفتن)، لحيم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.

 

آيا مي‌دانستيد که ما بسياري از واژه‌هاي فارسي‌مان را به عربي و يا به فرنگي واگويي (تلفظ) مي‌کنيم؟ اين واژه‌هاي فارسي را يا اعراب از ما گرفته و عربي (معرب) کرده‌اند و دوباره به ما پس داده‌اند و يا از زبان‌هاي فرنگي، که اين واژها را به طريقي از خود ما گرفته‌اند، دوباره به ما داده‌اند و از آن زمره‌اند:

از عربي:

فارسي (که پارسي بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فيل (پيل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، ياقوت (ياکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجي (نارنگي)، سفيد (سپيد)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صليب (چليپا) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.

از روسي:

استکان: اين واژه در اصل همان «دوستگاني» فارسي است که در فارسي قديم به معناي جام شراب بزرگ و يا نوشيدن شراب از يك جام به افتخار دوست بوده است که از سدة ١۶ ميلادي از راه زبان‌ تركي وارد زبان روسي شده و به شكل استكان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌هاي فارسي آن را وام‌واژه‌اي روسي مي‌دانند.

سارافون: اين واژه در اصل «سراپا» ي فارسي بوده است كه از راه زبان تركي وارد زبان روسي شده و واگويي آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعي جامة ملي زنانة روسي گفته مي‌شود كه بلند و بدون آستين است.

پيژامه: همان « پاي‌جامه» فارسي است که اکنون در زبان‌هاي انگليسي، آلماني، فرانسوي و روسي pyjama نوشته شده و به کار مي‌رود و آن‌ها مدعي وام دادن آن به ما هستند.

واژه‌هاي فراواني در زبان‌هاي عربي، ترکي، روسي، انگليسي، فرانسوي و آلماني نيز فارسي است و بسياري از فارسي زبانان آن را نمي‌دانند. از آن جمله‌اند:

کيوسک که از کوشک فارسي به معني ساختمان بلند گرفته شده است و در تقريباً همة زبان‌هاي اروپايي هست.

شغال که در روسي shakal، در فرانسوي chakal، در انگليسي jackal و در آلمانيSchakal نوشته مي‌شود.

کاروان که در روسي karavan، در فرانسوي caravane، در انگليسي caravan و در آلماني Karawane نوشته مي‌شود.

کاروانسرا که در روسي karvansarai، در فرانسوي caravanserail، در انگليسي caravanserai و در آلمانيkarawanserei نوشته مي‌شود.

پرديس به معني بهشت که در فرانسوي paradis، در انگليسي paradise و در آلماني Paradies نوشته مي‌شود.

مشک که در فرانسوي musc، در انگليسي musk و در آلماني Moschus نوشته مي‌شود.

شربت که در فرانسوي sorbet، در انگليسي sherbet و در آلماني Sorbet نوشته مي‌شود.

بخشش که در انگليسي baksheesh و در آلماني Bakschisch نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها معني رشوه هم مي‌دهد.

لشکر که در فرانسوي و انگليسي lascar نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها به معني ملوان هندي نيز هست.

خاکي به معني رنگ خاکي که در زبان‌هاي انگليسي و آلماني khaki نوشته مي‌شود.

کيميا به معني علم شيمي که در فرانسوي، در انگليسي و در آلماني نوشته مي‌شود.

ستاره که در فرانسوي astre در انگليسي star و در آلماني Stern نوشته مي‌شود. Esther نيز که نام زن در اين کشورهاست به همان معني ستاره است.

برخي ديگر از نام‌هاي زنان در اين کشور‌ها نيز فارسي است، مانند:

Roxane که از واژة فارسي رخشان به معني درخشنده است و در فارسي نيز به همين معني براي نام زنان روشنک وجود دارد.

Jasmine که از واژة فارسي ياسمن و نام گلي است.

Lila که از واژة فارسي لِيلاک به معني ياس بنفش رنگ است.

Ava که از واژة فارسي آوا به معني صدا يا آب است. مانند آوا گاردنر.

 

واژه‌هاي فارسي موجود در زبان‌هاي عربي، ترکي و روسي را به دليل فراواني جداگانه خواهيم آورد.

آيا مي‌دانستيد که اين عادت امروز ايرانيان که در جملات نهي‌کنندة خود «ن» نفي را به جاي «م» نهي به کار مي‌برند از ديدگاه دستور زبان فارسي نادرست است؟

امروز ايرانيان هنگامي که مي‌خواهند کسي را از کاري نهي کنند، به جاي آن که مثلا بگويند: مکن! يا مگو! (يعني به جاي کاربرد م نهي) به نادرستي مي‌گويند: نکن! يا نگو! (يعني ن نفي را به جاي م نهي به کار مي‌برند).

در فارسي، درست آن است که براي نهي کردن از چيزي، از م نهي استفاده شود، يعني مثلاً بايد گفت: مترس!، ميازار!، مده!، مبادا! (نه نترس!، نيازار!، نده!، نبادا!) و تنها براي نفي کردن (يعني منفي کردن فعلي) ن نفي به کار رود، مانند: من گفتة او را باور نمي‌کنم، چند روزي است که رامين را نديده‌ام. او در اين باره چيزي نگفت.

 

آيا مي‌دانستيد که اصل و نسب برخي از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسي در واژ‌ه‌ها عبارتي از يک زبان بيگانه قرار دارد و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟ به نمونه‌هاي زير توجه کنيد:

هشلهف: مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژه‌ها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه مي‌تواند نازيبا و نچسب باشد، جملة انگليسي I shall have (به معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژة مسخره آميز را براي هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار مي‌برند.

چُسان فُسان: از واژة روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.

زِ پرتي: واژة روسي Zeperti به معني زتداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاق‌هاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان مي‌افتاد ديگران مي‌گفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.

شِر و وِر: از واژة فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.

فاستوني: پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون Boston در امريکا بافته شده است و بوستوني مي‌گفته‌اند.

اسکناس: از واژة روسي Assignatsia که خود از واژة فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است.

فکسني: از واژة روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.

لگوري (دگوري هم مي‌گويند): يادگار سربازخانه‌هاي ايران در دوران تصدي سوئدي‌ها است که به زبان آلماني به فاحشة کم‌بها يا فاحشة نظامي مي‌گفتند: Lagerhure.

نخاله: يادگار سربازخانه‌هاي قزاق‌هاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ مي‌گفتند Nakhal و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند

30 قانون جهاني موفقيت        

      قانون انگيزه:

هر چه مي‌گوييد يا انجام مي‌دهيد از تمايلات دروني، خواسته‌هاي شما سرچشمه مي‌گيرد. پس براي رسيدن به موفقيت بايد انگيزه‌ها را مشخص كرد تا با يك برنامه‌ريزي اصولي به هدف رسيد.

      قانون انتظار:

اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چيزي را در جهان پيرامونتان داشته باشيد آن چيز به وقوع مي‌پيوندد. شما هميشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل مي‌كنيد و اين انتظارات بر رفتار و چگونگي برخورد اطرافيانتان تأثير مي‌گذارد.

      قانون تمركز:

هر چيزي را كه روي آن تمركز كرده و به آن فكر كنيد در زندگي واقعي، شكل گرفته و گسترش پيدا مي‌كند. بنابراين بايد فكر خود را بر چيزهايي متمركز كنيد كه واقعاً طالب آن هستيد.

      قانون عادت:

حداقل 95 درصد از كارهايي كه انجام مي‌دهيم از روي عادت است. پس مي توانيم عادت‌هايي را كه موفقيت‌مان را تضمين مي‌كنند در خود پرورش دهيم؛ و تا هنگامي كه رفتار مورد نظر به صورت اتوماتيك و غير ارادي انجام نشود، تمرين و تكرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهيم.

      قانون انتخاب:

زندگي ما نتيجه انتخاب‌هاي ما تا اين لحظه است. چون هميشه در انتخاب افكار خود آزاد هستيم، كنترل كامل زندگي و تمامي آن چه برايمان اتفاق مي‌افتد در دست خودمان است.

      قانون تفكر مثبت:

براي رسيدن به موفقيت و شادي، تفكر مثبت امري ضروري است. شيوه تفكر شما نشان دهنده ارزش‌ها، اعتقادات و انتظارات شماست.

      قانون تغيير:

تغيير، غيرقابل اجتناب است و ما بايد استاد تغيير باشيم نه قرباني آن.

      قانون كنترل:

سلامتي، شادي و عملكرد درست از طريق كنترل كامل افكار، اعمال و شرايط پيرامونمان به وجود مي‌آيد.

      قانون مسؤوليت:

هر چه و هر كجا كه هستيد به خاطر آن است كه خودتان اين طور خواسته‌ايد. مسووليت كامل آن چه كه هستيد ، آن چه كه به دست آورده‌ايد و آن چه كه خواهيد شد بر عهده خود شماست.

      قانون پاداش:

عالم در نظم كامل به سر مي‌برد و ما پاداش كامل اعمالمان را مي‌گيريم. هميشه از همان دست كه مي‌دهيم از همان دست مي‌گيريم. اگر از عالم بيشتر دريافت مي‌كنيد به اين دليل است كه بيشتر مي‌بخشيد.

      قانون خدمت:

پاداش‌هايي را كه در زندگي مي‌گيريد با ميزان خدمت شما به ديگران رابطه مستقيم دارد. هر چه بيشتر براي بهبود زندگي و سعادت ديگران كار كنيد و توانايي‌هاي خود را افزايش دهيد، در عرصه‌هاي مختلف زندگي خود بيشتر پيشرفت مي‌كنيد.

      قانون علت و معلول:

هر چه به دليلي رخ مي‌دهد. براي هر علتي معلولي است و براي هر معلولي علت يا علت‌هاي به خصوصي وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشيد چه نداشته باشيد. چيزي به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگي هر كاري را كه بخواهيد مي توانيد انجام دهيد به شرط آن كه تصميم بگيريد كه دقيقاً چه مي خواهيد و سپس عمل كنيد.

      قانون ذهن:

شما تبديل به همان چيزي مي‌شويد كه درباره آن بيشتر فكر مي‌كنيد. پس هميشه درباره چيزهايي فكر كنيد كه واقعاً طالب آن هستيد.

      قانون عينيت يافتن ذهنيات:

دنياي پيرامون شما تجلي فيزيكي دنياي درون شماست. كار اصلي شما در زندگي اين است كه زندگي مورد علاقه خود را در درون خود خلق كنيد. زندگي ايده آل خود را با تمام جزييات آن مجسم كنيد و اين تصوير ذهني را تا زماني كه در دنياي پيرامون شما تحقق پيدا كند حفظ كنيد.

      قانون رابطه مستقيم:

زندگي بيروني شما بازتاب زندگي دروني شماست. بين طرز تفكر و احساسات دروني شما، و عملكرد و تجارب بيروني‌تان رابطه مستقيم وجود دارد. روابط اجتماعي، وضعيت جسماني شرايط مالي و موفيت‌هاي شما بازتاب دنياي دروني شماست.

      قانون باور:

هر چيزي را كه عميقاً باور داشته باشيد به واقعيت تبديل مي‌شود. شما آن چه را كه مي‌بينيد باور نمي‌كنيد بلكه آن چيزي را مي‌بينيد كه قبلاً به عنوان باور انتخاب كرده‌ايد. پس بايد باورهاي محدود كننده‌اي را كه مانع موفقيت شما هستند شناسايي كنيد و آن‌ها را از بين ببريد.

      قانون ارزش‌ها:

نحوه عملكرد شما هميشه با زيربنايي‌ترين ارزش‌ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آن چه كه

ارزش‌هايي را كه واقعاً به آن اعتقاد داريد بيان مي‌كند ادعاهاي شما نيست بلكه گفته‌ها، اعمال و انتخاب‌هاي شما به ويژه در هنگام ناراحتي و عصبانيت است.

      قانون تأثير تلاش:

همه اميدها، روياها، هدف‌ها و آرمان‌هاي ما در گرو سخت كوشي است. هر چه بيشتر تلاش كنيم؛ موفقيت بيشتري كسب خواهيم كرد.

      قانون آمادگي:

در هر حوزه‌اي موفق‌ترين افراد، آن‌هايي هستند كه وقت بيشتري را صرف كسب آمادگي براي انجام كارها مي‌كنند. عملكرد خوب نتيجه آمادگي كامل است.

      قانون حد توانايي:

شايد براي انجام همه كارها وقت كافي وجود نداشته باشد ولي هميشه براي انجام مهم‌ترين كارها وقت كافي هست. هر چه بيشتر كار كنيم كارايي بيشتري پيدا مي‌كنيم. اما بايد اموري را بر عهده بگيريم كه در حد توانمان باشد.

      قانون تصميم:

مصمم بودن از ويژگي‌هاي اساسي افراد موفق است. در زندگي هر جهشي در جهت پيشرفت هنگامي حاصل مي‌شود كه در موردي تصميم روشني گرفته باشيم.

      قانون خلاقيت:

ذهن ما مي‌تواند به هر چيزي كه باور داشته باشد دست يابد . هر نوع پيشرفتي در زندگي با يك ايده آغاز مي‌شود و چون توانايي ما در خلق ايده‌هاي جديد نامحدود است آينده نيز محدوديتي نخواهد داشت.

      قانون استقامت:

معيار ايمان به خود، توانايي استقامت در برابر سختي‌ها، شكست‌ها و نااميدي هاست . استقامت ويژگي اساسي موفقيت است . اگر به اندازه كافي استقامت كنيم، طبيعتاً سرانجام موفق خواهيم شد.

      قانون صداقت:

خوشبختي زماني به سراغ ما مي‌آيد كه تصميم بگيريم هماهنگ با والاترين ارزش‌ها و عميق‌ترين اعتقادات خود زندگي كنيم. همواره بايد با آن بهترين بهترين‌ها كه در درون‌مان وجود دارد صادق باشيم.

      قانون انعطاف پذيري:

در تعيين اهداف خود قاطعيت داشته باشيد، اما در مورد روش دست‌يابي به آنها انعطاف‌پذير باشيد. درعصر تحولات سريع و رقابت شديد، انعطاف‌پذيري از ضروريات است.

      قانون خوشبختي:

كيفيت زندگي ما را احساسمان در هر لحظه تعيين مي‌كند واحساس ما را تفسير خودمان از وقايع پيرامونمان مشخص مي‌سازد، نه خود وقايع. هرگز براي اين كه تجربه خوشي از دوران كودكي داشته باشيد دير نيست. كافي است گذشته را مرور كنيد و روشي را كه براي تفسير تجربيات خود داشته‌ايد تغيير دهيد.

      قانون تعجيل:

ما همواره دوست داريم كه هر چه زودتر به آرزوهايمان برسيم، به هميت دليل است كه در تمام عرصه‌هاي زندگي بي‌قراريم.

      قانون فرصت:

بهترين فرصت‌ها اغلب در معمولي‌ترين موقعيت‌هاي زندگي‌مان به وجود مي‌آيد. پس بزرگترين فرصت‌ها به احتمال زياد هميشه در دسترس ماست.

     قانون خود شكوفائي:

شما مي‌توانيد هر چه را كه براي رسيدن به اهداف تعيين شده خود به آن نياز داريد بياموزيد. آنهايي كه مي‌آموزند توانا هستند.

هر چه بيشتر ، بدون انتظار پاداش به ديگران خدمت كنيد خير و نيكي بيشتري به شما مي‌رسد، آن هم از جاهايي كه اصلاً انتظار نداريد. شما تنها در صورتي حقيقتاً خوشبخت خواهيد شد كه احساس كنيد به دليل خدمت به ديگران انسان با ارزشي هستيد.

 از موس کامپیوتر خود خداحافظی کنید!

www.barooni.tk

حدود 40 سال از عمر موس میگذرد ولی تحقیقات نشان داده که کم کم عمر آن رو به پایان است.


تحقیقات نشان میدهد که تا حدود 3-5 سال دیگر استفاده از موس کاری بیهوده و وقتگیر میشود زیرا صفحه های لمسی و دستگاهایی که حس انسان را تشخیص میدهند جای آن را خواهند گرفت.

موس برای کامپیوتر رومیزی مفید است ولی برای نوت بوک و دستگاه های تفریحی دیگر به درد نمیخورد.

برای مثال کنترل هایی آمده که به دست شما متصل میشود و شما با حرکت دست خود دستگاه مربوطه را کنترل میکنید.
کلاهی آمده که با پوشیدن آن و فکر کردن به کامپیوتر خود فرمان میدهید.
صفحه لمسی که دیگر عمومی شده و همه جا مورد استفاده قرار میگیرد.

هر روز یک اختراع جدید اضافه میشود که استفاده از موس را کمتر و کمتر میکند به همین دلیل است که میگویند عمر موس رو به پایان است.

شما چطور ، موس خود را فراموش میکنید ؟ یا اینکه باز هم از این یار قدیمی استفاده خواهید کرد .

نامه ای عاشقانه ولی تبلیغاتی

این نامه رو كسی نوشته كه صبح تا شب جلوی تلویزیون بوده وتنها سرگرمیش هم این بوده كه بشینه و تبلیغات قشنگ تلویزیون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونین عاقبت چنین آدمی چی می شه

سلام

سلامی كه گرمای آن از مهیاگاز و كیفیت سینجرگاز و نو آوری نیك كالا با ضمانت 5 ساله، امیدوارم صمیمانه بوسه مرا پذیرا باشی و آنرا با چسب دوقلوی 5 دقیقه ای جلاسنج به لبانت بچسبانی. امشب با تمام غمهایم كنار مهیا گاز نشسته ام و با خودكار بل این نامه را می نویسم زیرا این نام نیك است كه می ماند، هنگامی كه از من جدا شدی و آن نگاه سرد را از من گذراندی این فقط ضد یخ كاسپین بود كه پیكر یخ زده ام را آب كرد و این بیمه آسیا و ایران بود كه آسایشم را فراهم كرد، همانطوركه نیاز امروز پشتوانه فردا است باید اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجیبی بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم می خواهد بر قله بینالود سفر كنیم و در لابلای كوه های سر به فلك كشیده بهانه نمكی بخوریم. بیا تا راه سخت و طاقت فرسای زندگی را با پژو پرشیای جدید كه افتخار ملی است آغاز كنیم و با روغن ترمزهای سپهر و فومن شیمی آسوده خاطر سفر كنیم. بیا تا پیچهای زندگی را با ابزار مهدی باز كنیم و عشقمان را با ساختمان از پیش ساخته شده ی بانك مسكن بهتر آغاز كنیم و سقفش را ایزوگام شرق كنیم. و آن را با كاغذ دیواری نائین زینت دهیم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنیم و اتاقهایش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كویر یزد رنگین كمان كنیم

بیا تا دلهای سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاریم، بیا روزهایمان را با خمیر دندان داروگر 2 كه حاوی فلوراید است آغاز كنیم و عشقمان را با صدای بلند از دل دوو پخش جدید پارس پخش كنیم و اشكمان را با دستمال كاذغی نرمه پاك كنیم.بیا تا دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را كنیم آباد

15 راه بازی با اعصاب دیگران

۱-روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن

.
۲-سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند

۳-وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

۴-کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد

۵-وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين

۶-در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين

۷-بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين

۸-وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شدهاینجوری میشه!!!

۹-وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد

۱۰-عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين

۱۱-موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين

۱۲-شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين

۱۳-يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين

۱۴-توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين

۱۵-توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين


مديريت در انگليس و ايران

در انگلستان موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش مي‌سنجند، در ايران موفقيت يک مدير را نمي‌سنجند، خود مدير بودن نشانه‌اي از موفقيت محسوب مي‌شود.

در انگلستان مديران و روسا بعضي وقت‌ها استعفا مي‌دهند، در ايران عشق به خدمت مانع از اين امر مي‌شود.

در انگلستان افراد از مشاغل پايين شروع مي‌کنند و به تدريج ممکن است ارتقا پيدا کنند، در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رئيس اند و اولين شغل‌شان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است.

در انگلستان براي يک مقام دنبال فرد مناسب مي‌گردند، در ايران براي يک فرد، دنبال مقام مناسب مي‌گردند، و حتی در صورت لزوم يک مقام تازه ساخته مي‌شود.

در انگلستان کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدير شود.  در ايران کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولي در اين مدت سه بار رئيس‌اش عوض شده.

در انگلستان کسي که خيلي دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بيشترين استفاده را ببرند، به سمت مشاوري گماشته مي‌شود. در ايران کسي که نخواهند ازش استفاده کنند، مشاور مي‌شود.

در انگلستان اگر کسي از کار برکنار بشود، عذرخواهي مي‌کند و حتا ممکن است محاکمه شود. در ايران بعد از برکناري، طي مراسم باشکوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري مي‌گمارند.

در انگلستان مديران يک اداره کارشان را به صورت گروهي انجام مي‌دهند، اما مستقل  از هم استخدام شده يا برکنار مي‌شوند. اما در ايران افراد به صورت گروهي از يک اداره به اداره ديگر جا به جا مي‌شوند، ولي در حين کار هيچ نوع هماهنگي ندارند.

در انگلستان براي استخدام يک رئيس دانشگاه، مثل بقيه مشاغل، در روزنامه‌ها آگهي چاپ مي‌کنند، از بين درخواست‌هاي رسيده با برخي مصاحبه مي‌کنند و سرانجام يکي را انتخاب مي‌کنند. در ايران، براي انتخاب رئيس به افراد مورد نظر تلفن مي‌کنند!

در انگلستان معمولن زمان پايان کار يک رئيس و شروع کار نفر بعدي از ماه‌ها قبل مشخص است. در ايران، يک رئيس ممکن است خبر برکناري‌اش را همان روز بشنود!

در انگلستان، همه مي‌دانند درآمد قانوني يک رئيس دانشگاه زياد است، ولي در ايران مديران و روسا انسان‌هاي ساده‌زيستي هستند که درآمدشان به کسي ربطي ندارد.

در انگلستان، شما استاد و رئيس دانشکده را به اسم کوچک صدا مي‌زنيد، در ايران استاد را با لقب‌هايش صدا مي‌زنيد و رئيس را صدا نمي‌زنيد، چون به شما وقت ملاقات نمي‌دهد.

در انگلستان سابقه کار کافي براي تصدي يک مقام لازم است، در ايران مورد اعتماد بودن کفايت مي‌کند

پيرمرد 60 ساله غزه...

پيرمرد 60 ساله غزه، هجي يك لغت را شايد بلد نباشد، هرچند تقصيري هم ندارد، كسي كه در گهواره‌اي از موشك بزرگ شده و قلاب‌سنگ، جغجغه‌اش بوده و صداي سوت خمپاره لالايي كسي چون مادرش، نبايد هم بداند «سلام» يا «صلح» به چه كار مي‌آيد، بجايش تا دل‌تان بخواهد براي جنگ كلمه مي‌توانند رديف كنند. مثل اسكيموها كه براي يخ اسم‌ها دارند! راستي كه دنيا همان داستان‌هاي كوتاه شبانه مادرش را مي‌ماند؛ داستان بزرگ شدن و اسلحه دست گرفتن و جنگيدن و شهيد شدن! حالا مي‌فهمد كه چرا هميشه سر تكه‌پاره‌هاي خوشه‌هاي بمب و خمپاره با بچه‌هاي همسايه دعوا داشته. يعني آن موقع‌ها هم اسباب‌بازي بچه‌ها اين‌قدر هيجان‌انگيز بوده؟ راستي زندگي از نظر او معنايش چيست؟ شايد ويراني، شايد كوچ يا شايد مريضي مادر. شايد هم بي‌كسي. تلخ است اگر پيرمردي با خودش فكر كند كه تمام مادران در تمام دنيا همواره در حال گريه كردن هستند. همه مادران بچه‌اي دارند كه شهيد شده است. آدم‌ها هيچ‌وقت از جسد‌ها نمي‌ترسند. آن پيرمرد 60 ساله با بچه‌اي كه ديشب زير نور كور كننده‌اي از انفجار در غزه به‌دنيا آمده چه فرقي دارد؟ فقط نمي‌دانم كه آيا 60 سال پيش هم به‌خاطر به دنيا آمدن پيرمرد كسي خوشحال نشد؟ براي نوزاد ديشب حتي وقت اسم‌گذاشتن هم نبود. سينه‌هاي مادر، حتي مجال خون به شير آوردن هم نداشت. اينجا گرسنگي و كمبود دارو اول سفر است. سفري كه مسافرانش پيرمردها هستند و بچه‌هاي كوچك. بزرگترها مي‌گويند آنها رفته‌اند دريا؛ ولي چرا بر نمي‌گردند؟ بازي هم اينجا معناي خودش را دارد. پيرمرد به ياد مي‌آورد كه حسرت يك بازي گروهي هميشه به دل همسن و سالانش بوده. براي آنان فرقي نمي‌كند چه كسي در جنگ پيروز مي‌شود. آنان فقط مي‌خواهند كه موقع بازي، دوستشان كشته نشود كه بازي ناتمام بماند! سياه‌تر از جنگ چيست؟ خواستم بگويم بدتر از آن نيست. ولي هست! شايد همين حالا كه اين پست را خواندي، با انفجار موشكي ديگر پيرمردي ديگري صداي هق‌هق به دنيا آمدن در غزه را سر مي‌دهد...

نگاه کن که غم درون ديده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایهء سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

تمام هستیم خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام می کشد

نگاه کن

تمام آسمان من

پر از شهاب می شود

 

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها، ز ابرها، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

 

به راه پرستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان، به بیکران، به جاودان

 

کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیرپا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

 

نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب می شود

صراحی دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

نگاه کن

تو میدمی و آفتاب می شود

 

از : فروغ فرخزاد

روزهای قشنگ بارانی ام

چه زود گذشت آن روزها که قرار دیدارهایمان روی بلندترین شاخه های تک نارون دشت بی خیالی بود

خواهرم در كوچه ارايش مكن / از جوانان سلب اسايش مكن گيسوان از روسري بيرون مريز /بر مسير ديدگان افسون مريز خواهرم اين لباس تنگ چيست / پوشش چسبان رنگارنگ چيست خواهرم اينقدر تنازي مكن / با امور شهر لجبازي مكن در امور خويش سر گردان مشو / لايق چشمان نامردان مشو خواهرم اي خط چشم ايراني است / امتدادش يك كمي طولاني است خواهرم رنگ برنزي رنگ توست / اين دو چشمانم يكي دو ساعت منگ توست خواهرم من ديده ام چت ميكني / توي چت جلب توجه ميكني

آرزو داشتم سايه ای باشی بر سر لحظه های بی پناهم

خدايا...

 چه تنهايم در اين شبها ، و چه سرد و غمگين است

 برهوت آرزوهايی که رنگ باخت و غنچه هايی که نشکفته پرپر شد

کجاست آن نغمه هستی که تا اذان صبح درِ گوشم می پيچيد ؟

در اين بيــکران تاريکی

خدايا خودت دلداريم ده

 پناهم باش و تنهايم مگذار کمک کن

 تا نقطه ای بيابم از جنس اميد

 در ساحل آرامش ، بلکه بتوانم طلوع سحر را بيابم

امشب حس غريبی دارم

 انگار تمام غصه های دنيا در دلم تلنبار شده است

 انگار که يک دنيا حرف نگفته ، در گلويم قنديل بسته است

انگار يک آسمان ابر ،  در چشمانم قصيد باريدن دارد

 به اندازه تمام دوران کودکيم ، به يک آغوش گرم 

به يک شانه پر مهر احتياج دارم که مامن و پناهگاهم شوند و آرامم کنند

خدايا !

 نميدانم چه اتفاقی افتاده که اينقدر احساس تنهايی می کنم

 شايد از تو دور شده ام که اينقدر تنهايی به من نزديک شده

 شايد با تو غريبه شده ام که اينقدر ترس و وحشت با من آشنا شده

 شايد ....

پروردگارا !

اگر خطا کرده ام ببخش ....

 اگر گناه کرده ام بيامرز ...

اگر تو هم مرا برانی به کجا پناه برم

 آغوش رحمتت را بگشا و کودک خطا کار قلبم را بپذير

 که سخت از کرده اش پشيمان است و جز تو کسی را ندارد .

قوانینی که نیوتون از قلم انداخت

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

 

دوست

دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.

دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.

دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
YYYدوست واقعي

جملاتی از بزرگان

كاميابي نتيجه احتراق خود به خود نيست بايد به آب و آتش زد.

                                                                                                        «گلدسكو»

كاري كه موجب ترس توست انجام بده  زيرا مرگ ترس با انجام كار تو حتمي است.

                                                                                                         «امرسون»

دانشي وجود ندارد كه توانايي نباشد.

                                                                                                          «امرسون»

در مورد زندگي چيز عجيبي وجود دارد و آن اين است كه از قبول هر چيزي به جز بهترين آن خودداري كنيد. اغلب به آن دست مي يابيد.

                                                                                                           «موام»

ترديد ها و ترس هاي انسان بدترين دشمنان او هستند.

                                                                                                           «رينگي»

بهتر است دوبار بپرسيد تا اينكه يك بار راهتان را گم كنيد

                                                                                                           «ضرب المثل دانماركي»

بهم نخندیم با هم بخندیم

يه دفعه بامشاد داشته با پيچ گوشتی به ناف شکمش ور ميرفته يکهو  پيچ شکمش باز ميشه باسنش مي افته

---------------------------------------------------------------------

يه دفعه يه کُرد را ميبرن جهنم فردا ميبينن هيچ کسی تو جهنم نيست ... تحقيق ميکنن ميبينن کُرده همه را ( قاچاقی ) برده بهشت

----------------------------------------------------------------------

به آقای پشندی ميگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. ميگه شکرالله ، حمدلله ، سيندرلاه

 ----------------------------------------------------------------------

يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " ميکنه

----------------------------------------------------------------------

!!!! يه دفعه پليس  ( بامشاد )  را ميگيره بهش ميگه کارت ماشين ، گواهينامه ، بيمه ..... بامشاد ميگه بايد با اينها جمله بسازم

----------------------------------------------------------------------

  به يارو ميگين حال ساده را تعريف کن ،..... ميگه لب گرفتن

----------------------------------------------------------------------

يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند
يكي مي پرسه چي شده ..... مي گويند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده

----------------------------------------------------------------------

دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
پسره با خوشحالي گفت : آخ جون  فوری ميرم زن ميگيرم
دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني 
 

-----------------------------------------------------------

يه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، تهرانيه ميگه ماشينش با من ، رشتی ميگه نهارش هم با من ، شيرازيه هم ميگه تخمه و چای هم با من ، اصفهانيه ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم داداشم را ميارم

-----------------------------------------------------------------------

يه روز ميبينن عزرائيل ماکسيما خريده  ، ميگن عزرائيل وضعت خوب شده ، ميگه حقوق اضافه کاری هاي زلزله بم را جمع کردم

-----------------------------------------------------------------------

مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها
پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم 
 

-----------------------------------------------------------------------

از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
خشاياره ميگه : گاو بهتره
مي پرسند چرا
ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه 
 

-----------------------------------------------------------------------

يه روز صبح يه پيرزنه ميره کلانتري ميگه ديشب دزد اومده خونه ام و به من تجاوز کرده

افسر مربوطه ازش مي پرسه مگه شما بيدار بودي

پيرزنه ميگه : نه
افسره ميگه : پس از کجا فهميدی بهت تجاوز شده
پيرزنه ميگه : صبح که بيدار شدم ديدم جيگرم خنک شده
 

-----------------------------------------------------------------------
بهروز خالي بند يه زن حامله رادر اتوبوس ميبينه و به او ميگه : خانم اين چيه
خانومه ميگه : معلومه بچه ام است ديگه
بهروزه ميگه : دوستش داري
خانومه : آره خوب، خيلي
ميگه : پس چرا قورتش دادي

-----------------------------------------------------------

يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي خوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم
 

-----------------------------------------------------------------------

خشايار قله اورست رو فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود
خشاياره ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا

--------------------------------------------------------
---------------

آقا غلام تو اتوبوس كنار يه خانم چاقي نشسته بود يه نيگاه به خانومه کرد و گفت : راستي خانم اسم شما چيه
خانمه گفت : غنچه
آقا غلام گفت : شما وا بشين ديگه چي چي ميشيد

----------------------------------------------------------------------
يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست
 

==========================================

مطالب جديد زير که بصورت خبيثانه اي بر ضد آقايان خوشگل ، خوش تيپ و با وفا نوشته شده توسط يکي از دوستان خيلي عزيز برای ما ارسال شده است ... شما زياد جدی نگيريد

 

- چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
- آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده كرده اند!

------------------------------------------------------------------------

- ببين خانوم, تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند, ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟
- هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره!
- ... ببخشيد چي گفتي؟

-------------------------------------------------------------------------

تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره...

------------------------------------------------------------------------

بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين شوهرتون مال اون بمونه!

-------------------------------------------------------------------------

- مامان من شنيده ام تو بعضي از كشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن! راسته؟
- دخترم تو همه جاي دنيا وضع همينه!

------------------------------------------------------------------------

- بهترين مدرك دروغ بودن قصه ها چيه؟
- شاهزاده افسانه اي هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده!

------------------------------------------------------------------------

آگهي نيازمندي: به پنج مرد زرنگ و كاري يا يك زن نيازمنديم...

------------------------------------------------------------------------

يه مرد متاهل تنهايي ميره مسافرت. وقتي برميگرده زنش ميپرسه:
- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده هزار دلار!

خوب معلومه كه حسابي دعواشون ميشه. خانمه ميگه حالا كه اينجور شد من هم تنها ميرم مسافرت. وقتي برميگرده شوهره ميپرسه:

- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده دلار!
- مگه ميشه؟
- چرا نميشه؟ شب اول ده دلار دادم يه نوشيدني دم بار خوردم, بعد با يه احمقي مثل تو آشنا شدم!

------------------------------------------------------------------------

فالگير: فردا شوهرتون ميميره!
زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!

------------------------------------------------------------------------

هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!

------------------------------------------------------------------------

وقي خدا مرد رو آفريد داشت تمرين ميكرد!

------------------------------------------------------------------------

- چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟
- معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!

------------------------------------------------------------------------

- به مردي كه نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگن؟
- خواجه!

------------------------------------------------------------------------

مرد: عزيزم, من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم!
زن: خير پيش!

------------------------------------------------------------------------

 فرق يك مرد با يك گربه چيه؟
- يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده, اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه.

------------------------------------------------------------------------

- فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟
- هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!

------------------------------------------------------------------------

- وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
- هيچي, بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

------------------------------------------------------------------------

- وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
- كار نيكو كردن از پر كردن است!

------------------------------------------------------------------------

- به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
- بيوه.

- به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده چي ميگن؟
- بيوه.

------------------------------------------------------------------------

- چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
- چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!

------------------------------------------------------------------------

يه پري افسانه اي به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم. مرده ميگه: يه كاري كن كه زنم حسابي احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هي مچم رو نگيره. پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال ميره خونه, ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده!

------------------------------------------------------------------------

- خانمم درست سه هفته بعد از ازدواجمون فوت كرد...
- خوب پس زياد زجر نكشيده!

البته در جواب اين همه خبيث بازی نويسنده مطالب بالا بايد گفت که سر يا جاي عقل است يا جاي  مــو ،،، واسه همينه آقايان کمتر مو دارند و بعضی ها هم اصلا مو ندارند .... به نظر شما چرا  اکثر سياستمدارها و پروفسور ها و پولدارها بي مو هستند ؟؟؟!  جواب  :  واسه اينکه عقلشون بيشتر از باقيه کار ميکنه ،،، راستي چرا مُد شده دختر ها موهاشون را خيلي بلند ميگذارند

********************************************

يه نفر داشته با زنش دعوا ميکرده که :   تو که از من خوشت نميومد پس چرا سر سفره عقد با صداي بلند داد زدي بـــــــــــله ،،، زنه ميگه : من به تو نگفتم بله ،، يکي از من پرسيد با اين مرتيکه عوضي ميخواهي ازدواج کني من داد زدم بـــــــــــله 

يارو ميره خونه ميبينه يه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. مياد جلو ميگه تو کي هستي با زن من نشستي ... طرف ميگه راستش من خلبانم اما هواپيما سقوط کرد افتادم تو خونه شما  ... يارو يه نگاه ميکنه ميگه  اين ارتش هم چه خر تو خريه ها ، ديروز هم يکي از نيرو دريائي کشتي شون غرق شده بود نزديک بود تو وان حموم غرق بشه

يه روز بهروز خالي بند سرما ميخوره صداش ميگيره اون هم مجبور بوده با صداي يواش و از ته گلو حرف بزنه ( مجسم کنيد حالت را) ... خلاصه يه کاري پيش مياد ميره آيفون همسايشون را ميزنه .. زن همسايه آيفون را بر ميداره ميگه کيــه ، بهروزه با صداي يواش ميگه حاج آقا هستن ، زنه ميگه نه نيستش بيا تو

به خشايار ميگن با شمشير جمله بساز ، ميگه فولاد فدات شم  شير بخور

خشايار و بهروز خالي بند  را ميبرن جهنم ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه خشايار ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و بهروز هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه بهروز با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و چاخان  خبري هم از قير داغ نيست ،خشاياره  ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز  دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار

( برنامه کودک کار و انديشه را که يادتون هست ) ،، قزوينيه ميره صدا و سيما ميگه ببخشيد آقا اون بچه که هي ميگفت  ( من کـــارم   من کــارم )  کدومـــــه !!!

يه بنده خدائي يه تيکه جور ميکنه اما جا نداشته ، خلاص هر چي اين در اون در ميکنه خونه خالي گيرش نمياد ، يه هو ميبينه يه تريلي گوشه خيابون پارکه ، خلاصه ميرن زير تريلي و تو حس بودن کـــــــــــــه ميبينه يکي زد سر شونش !!! طرف بر ميگرده ميبينه واي يه افسره است ميگه بله قربان چي شده ، سروانه ميگه شما اينجا دارين چي کار مي کنين ، يارو هول ميکنه ميگه هيچي قربان دارم روغن ماشين را عوض ميکنم ، سروانه ميگه عزيزم اولا روغن ماشين را از اين طرفی ميشن و عوض ميکننن نه اون طرفي ، دوماً تريلي نيم ساعته رفــته 

آقا غلام زنگ ميزنه 110 ميگه آقا  صدي ده  طرف ميگه بله بفرمائيد غلامه ميگه بي انصاف تو بازار صدي پنج نزول ميدن

به ملانصرالدين ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!

يارو ميره تو يك قهوه‌خونه، به قهوه‌چي ميگه: داش حال ميكني يك جك عربي بگم؟! قهوه‌چيه ميگه: ببين ولك، من خودم عربم، اين يارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتيه. اوني كه رو ميز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز ميخواي جك عربي تعريف كني؟! يارو ميگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضيح بدم

 سه تا تركه رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!

یه گيجي مثل من  ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي و سنگ ميزنن درش ميارن!

 يك شب تلويزيون  فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلويزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن!

 تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه سرويسش كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: برو گيتو بخور! مگه من زدم؟!

معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن تركا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا!

 يه پشت کنکوري ادعاي پيغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه جوونک ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده!  رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! يارو ميگه: ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!

 يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم... ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميکنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!

  يه  مشنگي يهو  بي هـوا  مياد تو اتاق ، خفه ميشه!    

 بامشاد دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!

  آقا خشايار آتيش ميگيره ميميره فولاد  در مغازش ميزنه به علت پدر سوختگي مغازه تعطيل است

 بهروز ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!

  خشايار فولاد رو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا  اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، خشي ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!

ياسمن گل بانو  صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!

 يارو سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه!

 تركه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز تركه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. تركه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!

 دو تا بلوچه ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف بلوچستان. نزديكاي زاهدان يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ياسروك، برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. ياسروك ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوره كَريموك! بيا كه ماشين موتور ا! نداره!  خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه ياسروك ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوره كريموك! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم!

 يه عاشقي  از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!

از آقای خیابانی می پرسند

ازآقای خياباني ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ خيابانی ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني! از آقای خياباني ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ خيابانی ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني

!

اگر می خواهید دیگران را حرص بدهید

قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده که در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمرکز کنيد... 2-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي کنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد! -3.وقتي ميخواهيد تلويزون رو خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعد موهاش سيخ شه..

نمی دونم

جمله سنگينيه ولي واقعيت داره : انسانهاي بي هدف مجبورند تمام عمر براي انسانهاي هدفمند کار کنند

 از خدا پول خواستم، بانك داد، درخت خواستم، جنگل داد، اتاق خواستم، خونه داد، حالا ميترسم ازش تو رو بخوام يه گله گوسفند بده

 براي شادي روح بانو هن 10 بار بگو لعنت بر بانو چوهي، اين پيام رو براي 10 نفر بفرست، حتما امشب يانگوم مياد به خوابت

 

 

 باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه*** مي خورد بر سقف قلبم*** ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت*** باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت*** فكر آنكه با تو بودم*** با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت*** گم شدن در خاطراتت**** che eshghoolane booda:d

در پي اخذ رتبه ي ششم توسط يانگوم او اعلام كرد از زماني كه زير نظر استاد شين درس مي خوانده از كتاب هاي گاج استفاده مي كرده!

 افلاطون مي گه: اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه

قانون معرفت ميگه: باهام باشي باهاتم...... ديوونه بشي ديوونه ميشم....... مريض بشي مريض ميشم...... بميري ميميرم..... تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم