سال نو بر همه شما مبارک، خصوصاً دوستان مهربونم

جوجه شيميست هم تخم خودش رو براي تبريک سال نو رنگ کرده  و عيد رو به همه تبريک ميگه

سال نومبارکاس ام اس ویژه تبریک سال نو -sms عید نوروز 89 **  SMSTAN.BLOGSKY.COM


زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد از مدد خواهی، چراغ دل بر افروزی نوروز مبارک
اس ام اس عید نوروز 89
نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.
اس ام اس عید نوروز 89

لحظه ای که سال تحویل میشه ... تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند میزنی ... کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبای سرخت بمونه... سال نو مبارک گلم
 http://hampress.files.wordpress.com/2008/03/norooz2.jpg

تولد يك ساله وبلاگ روزهاي قشنگ باراني

یکسال گذشت زمان در گرد خودش گذشت تا به امروز رسید

روزی که تمام حس و وجودم روشن شده بود روزی که بیاد تنهایام افتادم تا به اینجا ملحق بشم(blogfa)

(عمر در حال گذر است تنها چیزی که می ماند خاطره هاست)

یا حق

خبر خبر

یه خبر خوب برای دوستانی که به وبلاگم سر می زنند

یه وبسات دیگه ای طراحی کردم که به نام پروژه درسی است

شما می تونید به آدرس زیر برید و پروژه درسی خودتون رو پیدا کنید

www.poroje65.blogfa.com

آنفلوانزاي خوکي چيست؟  

آنفلوانزاي خوکي چيست؟
کارشناسان بهداشتي درباره راههاي ابتلا به انفلوانزاي خوکي نوشت انتشار انفلوانزاي خوکي از دو راه صورت مي‌گيرد يکي تماس با خوک هاي بيمار و ديگري محيط الوده و تماس با افرادي که به انفلوانزاي خوکي دچار شده‌اند.
کارشناسان درباره بيماري آنفلوانزاي خوکي،‌ علل ابتلا و شيوه هاي درمان اعلام کردند انفلوانزاي خوکي بيماري تنفسي خوکها است که از ويروس آنفلوانزا نوع "A" نشات مي گيرد. همه گيري هاي انفلوانزاي خوکي به طور مرتب گزارش مي شود. به صورت عادي اين ويروس به انسان ها اسيبي نمي‌رساند اما گاهي اوقات مي‌تواند انسانها را نيز الوده کند. اغلب اوقات موارد انساني انفلوانزاي خوکي نزد افرادي به وقوع مي پيوندد که در فاصله نه چندان دوري در نزديکي خوک ها بسر مي برند اما امکان دارد ويروس از انسان به انسان ديگري منتقل شود.
نوع جديد انفلوانزا که در مکزيک و امريکا کشف شد ترکيبي از ويروس هاي انفلوانزاي خوکي، انساني و حاد پرندگان است.
کارشناسان در پاسخ به اين پرسش که ايا نوع جديد ويروس انفلوانزاي خوکي واگير است يا خير افزودند مرکز کنترل و پيشگيري بيماري ها در امريکا به اين نتيجه رسيده است که اين نوع جديد واگير از انساني به انسان ديگر منتقل مي شود اما تاکنون مشخص نشده است که ايا اين نوع ويروس به آساني در ميان انسان ها شايع مي‌شود يا خير.
اين کارشناسان درباره علائم اين بيماري نزد افراد افزودند علائم انفلوانزاي خوکي در ميان انسان ها به آنفلوانزاي انساني يعني تب، سرفه، گلودرد، سردرد ، احساس سرما و خستگي شباهت دارد. برخي از افراد نيز پس از مبتلا شدن به اين بيماري دچار اسهال و استفراغ مي شوند.
کارشناسان بهداشتي درباره راههاي ابتلا به انفلوانزاي خوکي نوشت انتشار انفلوانزاي خوکي از دو راه صورت مي‌گيرد يکي تماس با خوک هاي بيمار و ديگري محيط الوده و تماس با افرادي که به انفلوانزاي خوکي دچار شده‌اند.
خبرگزاري شين هوا از پکن درباره داروهاي موجود عليه انفلوانزاي خوکي نوشت مقامات ذيصلاح در برخي از کشورها استفاده از داروهاي تاميفلو و رلنزاTamiflu Relenza را در چارچوب درمان و پيشگيري از اين بيماري تجويز مي کنند.
اين داروهاي ضد ويروس مي تواند از گسترش ويروس آنفلوانزا نزد بيماران و از پيچيدگي هاي بدتر بيماري جلوگيري کند.

 از موس کامپیوتر خود خداحافظی کنید!

www.barooni.tk

حدود 40 سال از عمر موس میگذرد ولی تحقیقات نشان داده که کم کم عمر آن رو به پایان است.


تحقیقات نشان میدهد که تا حدود 3-5 سال دیگر استفاده از موس کاری بیهوده و وقتگیر میشود زیرا صفحه های لمسی و دستگاهایی که حس انسان را تشخیص میدهند جای آن را خواهند گرفت.

موس برای کامپیوتر رومیزی مفید است ولی برای نوت بوک و دستگاه های تفریحی دیگر به درد نمیخورد.

برای مثال کنترل هایی آمده که به دست شما متصل میشود و شما با حرکت دست خود دستگاه مربوطه را کنترل میکنید.
کلاهی آمده که با پوشیدن آن و فکر کردن به کامپیوتر خود فرمان میدهید.
صفحه لمسی که دیگر عمومی شده و همه جا مورد استفاده قرار میگیرد.

هر روز یک اختراع جدید اضافه میشود که استفاده از موس را کمتر و کمتر میکند به همین دلیل است که میگویند عمر موس رو به پایان است.

شما چطور ، موس خود را فراموش میکنید ؟ یا اینکه باز هم از این یار قدیمی استفاده خواهید کرد .

طریقه خواندن صیغه ازدواج موقت

طریقه خواندن صیغه ازدواج موقت

خواندن صیغه توسط مرد و زن کافی است و نیازی به  شخص دیگری ندارد.

اگر خود زن و مرد بخوانند کافی است و اگر عربی بلد نیستند می توانند به زبان دیگر بخوانند بعد از تعیین مدت صیغه (ازجهت زمانی ) و مبلغ مهر به طور دقیق زن میگوید :

زَوَِّ جتُکَ نفسی فی المُدة المَعلومَه علی المِهر المَعلوم

سپس مرد میگوید: قَبلت ُ.

به زبان فارسی به این شکل است :

زن بگوید: من خودم را به ازدواج تو در آوردم با مهریه معلوم ودر وقت معین.

مرد بگوید : قبول کردم

جهت یادآوری دوستان عرض کنم که قبلا باید مقدار مهریه و مدت ازدواج تعین شده با شد .بعد صیغه عقد خوانده شود. ضمنا دختران باكره كه سابقه ازدواج ندارند بنا بر نظر عده ای از مراجع لازم است در ازدواج موقت نخست از پدر اجازه بگیرند. به امید اینكه همه به رفع نیازهای خود از راه شرعی و الهی رو آورند.  انشاء الله

سال نو مبارک

تقدیم به آقا محمود دهستانی - جمال احمدی - سمیر بختیاری و تمامی دوستان خوبم

همچنین سال ۱۳۸۸ بر این دوستان هم مبارک باد

صد سال به این سال ها

عید نوروز بر تمامی مسلمانان مبارک باد

                                                                                            

نون و پنير و سبزي مي بوسمت بلیزي

  نون و پنير و گندم يادت تو قلب مردم

   نون و پنير و فندق لبت هميشه خندون

         نون و پنير و رامك!

          جيگر عيدت مبارك

 

سال نو مبارك

نوروز86مبارك 

يامقلب القلوب والاابصار

يامدبراليل و النهار

يامحول الحول و الاحوال

حول حالنا الااحسن الحال

 

بنام آنكه گردش ايام بدست اوست

با نزديك شدن به سال نو و آغاز ديگر اميد بر اين هست تا سال خوب و خوش توام با پيروزي و موفقيت برايتان باشد.

همچنين با تلاش بنده حقير و كمك هاي شما دوستان عزيز براي بهبودي وبلاگ تلاش موثري داشته باشيم

 

سال نو را پيشاپيش تبريك عرض ميكنم

 

با تشكر:مدیر وبلاگ روزهای قشنگ بارانی

چهار شنبه سوري مبارك (ولي مواظب خودتان باشيد دوستان من)

 

تعطیل

از امروز بنده به مدت ۱۰ شب نمی تونم در خدمت شما باشم باید ببخشین

چون امروز دارم میرم سفر زیارتی اونم امام هشتم(امام رضاع)

دوستان این هم بدونند کسانی که تو این چند روز پیغامی گذاشتند و یا می خوان بذارند من وقتی برگشتم حتما مطالبشون رو می خونم

تعدادی دوستان بودند که گفته بودند اون ها رو لینک کنم اون هم به چشم(البته وقتی برگشتم)

براتون آرزوی موفقیت دارم

یا حق

اربعين حسيني

اربعین آقا امام حسین(ع) را به همه دوستدارنش تسلیت می گویم.

  

 

   
امام جعفر صادق علیه السلام : چندان به خداوند اميدوار باش كه [اين اميد] تو را به نافرمانىِ او نكشانَد ، و چندان از او بيم دار كه [اين بيم‏] تو را از رحمت او نوميد نسازد . / تحف العقول صفحه 304
 

ایرانسل دارها گول نخورید؟

ایرانسل داران گول نخورند!

پیامک: مشترک گرامی شما برنده اعتبار رایگان شدید. برای مشاهده آن کد زیر را به ۱۱۱۲ ارسال کنید. (۰۹۳۶۸۶۳۱۲۶۴:۱۰۰۰۰:۰۰۰۰۰)

خوب اگر به شماره ارسال کننده دقت کنید این شماره اصلاً جز شماره های معمول ایرانسل نیست و یک شماره عادی است. بعد هم این کد ارسال اعتبار از یک سیم کارت اعتباری ایرانسل به یک سیم کارت دیگر است.

خوب شما با اینکار نتنها جایزه ای دریافت نمی کنید بلکه دو دستی مبلغ ۱۰۰۰ تومان را به کلاهبردار محترم تقدیم می کنید

الگوی شما در کارتان چه سازمان و یا فردی است؟

بدون نگاه کردن به جوابها این تست را انجام دهید. 

             
۱-یک عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.
-۲ آنرا در عدد ۳ ضرب کنید.

۳-حاصل را بعلاوه ۳ کنید.

۴. دوباره حاصل را در ۳ ضرب کنید.

۵.یک عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست آورده اید

۶.ارقام عدد خود را با هم جمع کنید (مثلا اگر  عددتان ۱۸ است ۱ را با ۸ جمع کنید(



۷. حالا به پایین صفحه نگاه کنید.......... 





 

 

 

 


حالا با توجه به عدد بدست آمده و لیست زیر ببینید الگوی شما در کارتان کیست





۱.انیشتین



۲.نلسون ماندلا



.۳ جاکوب زوما



۴.تام کروز



.۵ بیل گیتس



.۶ گاندی



.۷ براد پیت

 

۸.محمد علی کلی


  

۹.   تابحال به این موضوع فکر نکرده بودم

 

.۱۰ باراک اوباما


از اینکه صمیمانه همانند خود ما اعتراف می نمایید که تابحال به این موضوع فکر نکرده و الگوی خاصی نداشته اید صمیمانه ممنونیم!الگوی هر فردی مقدار تلاش و انرژی است که خود برای کارش می گذارد.موفق باشید.

دوستان دوست دارم که شما تو این نظرسنجی شرکت کنید پس به سوالات جواب بدین (ممنون)

۱-نام   تاریخ تولد     ماه    روز

۲-آیا راسته جوان های امروزی ماهواره تیپ اند؟

۳-نظرت درباره جنس مخالف چیه؟

۴-دوست داری تا چه سنی زندگی کنی؟

۵-در یک سطر پدرو مادرو توصیف کن!

۶-آینده را در چه میبینی؟

۷-اگه ثروتمند بودی چی کار میکردی؟

۸-دوست داشتی که............

۹-از چه ماشین و چه رنگی خوشت میاد؟

۱۰-یک بیت شعر از خواننده ای که دوست داری بنویس!

۱۱-نظرت در مورد جوان و نوجوان چیه؟

۱۲-از کدام اعضای خانواده خوشت میاد؟

۱۳-نظرت در مورد عشق خیابانی چیه؟

۱۴-زندگی چیست؟

۱۵-رنگ محبت چیست؟

۱۶-عشق را توصیف کن!

۱۷-تفاوت عشق و دوست داشتن را بگو!

۱۸-نظرت در مورد من چیه؟

۱۹-چقدر منو دوست داری؟

۲۰-حرف دلتو واسم بزن!

راه هایی برای بهتر زیستن....

           

 هرگز متنفرنشو حتي از اون کسي که دوستش داشتي ولي حالا نداري

                                                             

        دوست خوبي داشته باش چون تنها دوسته که برات ميمونه

                                                                 

        نگران نباش حتي اگر ديدي دست رفيقت تو دست ديگريه

                                                               

             بسيار بخند حتي براي کسي که در بغلش گريه کردي

                                                                 

           هميشه لبخند بزن حتي به کسي که ازش متنفري

                                                                  

                         ازديگران کم انتظار داشته باش

                                                                    

                                    ساده زندگي کن

                                                                                                                    

 الا ای برف! چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی؟ بر این دنیا که هر جایش رد پا از خبیثی است مبار ای برف! تو روح آسمان همراه خود داری تو پیوندی میان عشق و پروازی تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی‏ها تو که فصل سپیدی را سرآغازی مبار ای برف!

دوستانی که از خط ایرانسل استفاده می کنند توجه داشته باشند که ممکن است از طرف تعدادی از افراد سود جو و مضر پیامکی براشون ارسال بشه که ممکن است متن پیام به این صورت باشد:

شما برنده شارژ ۱۰۰۰۰ ریالی شده اید لطفا پیام پایینی رو به شماره ۱۱۱۲ ارسال نمائید

۰۹۳۵۱۲۳۴۵۶۷:۱۰۰۰۰:۱۶۵۶۱۸

البته تو همین مایه ها پس خوب حواستون جمع کنید فریب این آدم ها نشوید

چون مبلغ شما به حساب شماره ای که داده اید فرستاده می شود و در نهایت از حساب شما کم می شود

خیلی مواظب خودتون باشید

باد سکوتی مبهم تمام وسعت تاریک دشت را در برگرفته است، حتی باد هم جرئت وزیدن ندارد، او می ترسد بوزد ونقال این قصه ای تلخ باشد برای دیگران . ا زچه بگوید از آسمان تاریک دشت .از اسارت ستا رگان کوچک آسمان علی .از آفتاب که در روز روشن سر بریدند یا از ستاره ای درخشان شمال که رو به خرابات شام است . از شبی بی ماه بگوید که ماهش را کنار سراب فرات زیر خاک جهالت کردند تا نورش را به یغما برند .از ماهی بی شب ، از دستان قطع شده ی ماه بگوید!!! برا ی که ؟ ماهی که دیگر دست ندارد تا ستارگان اواره را دور روشنی خود جمع کند... از ماهی بگوید که اکنون نماد آب نیز هست نماد آب !!! نه ... نه .او خود آب هست باد راوی چه خواهد بود بعد از این.
 

تا کربلا دیگر فاصله ای نداشتی و ما غرق در برافراشتن پرچم تو، دیدیم که زخم تازه ای بر پیشانی غیرتمان افتاده است، غزه در تاب و تبی سوزناک، مبتلا به کرب و بلا است! آعوذ باالله، من الکرب و بلا. اهل عالم اینک به تماشا نشسته اند. در قربانگاه غزه حاجیان جا مانده از حجی که گذشت، احرام خون بستند و خون از گلو گاه امت اسلام فواره می زند. تو حجّت را نیمه تمام رها کردی، تا فریاد آزادگی بر خواب اهل دنیا سر دهی. شاید از بیغوله های ترسناک وازدگی و کسالت که دین در آن تا آنجا که به نمازی و روزه ای رخوت آلود منتهی می شود، معنا دارد کسی گوش جان بگشاید و رستگار شود. ندای هل من ناصر تو آن روز در سنگ هایی که روبه رویت قد علم کرده بودند، رخنه ای نکرد، اما پس از آن غروب که تو از گودی قتلگاه بر عالم طلوعی دوباره کردی، روزها همه عاشورا است و هر جا که فریاد مظلومی بر آید کربلا، و غزه کربلای عصر ماست. آنجا که در کرانۀ آب کودکان با خون سیراب می شوند و مادران گوشۀ گهواره های خالی، حنای خون به سر می گیرند. منای عظیمی که از پس آن خورشید مقاومت و آزادگی بر آسمان کرۀ ارض طلوع می کند و با تمام اشک هایی که از غیرتی حسینی از چشم ها نازل می شود ،نقش شوم اشغالگری از چهره ی زخم خورده، اما مصمم فلسطین، شسته می شود و در این زیبایی محض فتحی قریب رخ می دهد. و ما باید بدانیم که کجای این عرصۀ امتحان ایستاده ایم. . .!
 

عاشورا

ز واقــــــــعات جــــگر سوز روز عـــــاشورا
روایـــــتی است ز حالات دختر زهـــــــرا
بــدید زیــنب مــحزونه اضطراب حــــسین
کـــــند روانه به مــــیدان عــلی اکـــبر را
بـــــــــداد دخـــــتر زهــــرا عنان صبر زکف.
ز غصه گشت پریشان میان خیمه سرا
دو طفل زینب محزونه داشت هر دو صغیر
بنزد خویش شتابانه خواست طفلان را
دو طــفل کــوچک خود را بــداد آرایــــــش
بر بـــــــــــرادرش آورد از طــریق وفـــــا
بگریه عرض نمود این چنین که شاه برادر
فــــدای اکـــــبرت آورده ام حــسین آقا نما
فـــــدای عــــــــلی اکــبرت دو طفلانم
وصیت از پــدر این دو طفل هست مرا
چــو از مـــــدینه به کـــرببلا روانه شــدیم
سفارشاست زعبدالله برمن ای شاها
بـــدشت کــرببلا بهر یــــاری تو حـــسین
دو طــــــفل خویش نمایم فدا راه شما
کــــــنون عــــزیز بـــــــرادر دل مرا مشکن
بـــــرآر حاجت زینب بــالتماس و دعـــا
ز درد و مــــــــظلومیت دلــــــم خـونست
کـــــباب شــد جــــــــگرم آه واویــــــــلا
بــــــــرادر این دو جـــــگر گوشه مرا بپذیر
نــــــما فــدای عـــلی اکــبرت شه والا
 

روز، نه از خورشید، که از ماه من، روشن
ماهی نه پر نور از خورشید، که منور از خود، فرود آمده برای قطره ای آب
من، خیره مانده ام به دشت
نــه! خیره مانده ام به ماهم.
کسـی مدام در گوشـم می خواند: دیوانه را نشـاید نگریستن در مـاه! من اما، مدهوش و خاموش، با چشمانی تر خیره مانده ام به ماهم... ... لحظاتی در سکوت بارانی و دلگیر من و هنگامه ی دشت... ... تمام شد! ماه، نیمه شد. نیمه، نیمه شد و... هلال ها٬ هر کدام گوشه ای. و دشت، متبرک! من، هنوز خیره مانده ام. هلال ها را می نگرم و به یاد می آورم کشته ی خویش و هنگام درو را! که ماه من٬ با هلال هایش یاد آوری کرد قیامت را گوشزد کرد عدالت را اما... در زمین، "انسان" نیافت و رفت. روز، هنوز روشن. خورشید مجال خود نمایی یافت!

وقتی چادر سیاه شب بر طاق گنبدین آسمان خیمه زد وقتی که ماه درخشان نهم محرم نمایان گشت و وقتی که سرتاسر دشت را سکوتی خاموش فرا گرفت، حسین ع همچون نگینی فروزنده در محفل یاران بود و برایشان سخن می گفت: سپاس کنم خدا را با والاترین حمدها و تسبیح ها سپاس کنم و حمد گویم تو را که بهترینی ، تو را که هدایتمان نمودی به سمت نور و روشنی تورا سپاس که مرا یارانی مخلص عنایت فرمودی. یارانی و فادار به مذهبت اما من اقرار می کنم که شما همچون هر انسانی آزاده اید و مختارید به هر سو که خواستید بروید... و آنگاه همگی به چهره پاک و مطهر امام نگریستندو از خود شرمسار و حیران شدند: چرا از نقیبی که بر ما چاووش عشق است جدا شویم؟ چرا اماممان را که در مکتب اخلاصش آموخته های فضیلت یافتیم ، تنها گذاریم؟ چرا با او به ستیز شیطان نرویم که باطل رفتنی است و تنها حق جاوید و ماندگار است. خدای را سوگند که ما هرگز حسین را رها نخواهیم کرد که حتی فدا کردن جان و هستی مان نیز در برابر عظمت تو هیچ است: شاها من ار به عرش برسانم سریر فضل مملوک این جنابم و محتاج این درم گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر آن مهر را بر که افکنم این دل کجا برم؟ آری... اینان یاران عشقند و از صحابه خورشیدند.همانانی که حسین ع شکوه و عظمت ایثار و از خود گذشتگی را در صداقت کلامشان دید. همانانی که با پیشتازی حسین در کوی دلدادگی و عشق منزل کردند. همانانی که صحیفه سرخ عاشورا را رقم زدند تنها به خاطر حسین و اینان از صحابه خورشیدند که مکتب سرخ عاشورا را برای همیشه سبز کردند.

یا حسین

لبانت خشکيده، سينه ات گداخته، قلبت شعله ور، روحت پر تلاطم، ليکن مهار نفست برمشت، سرود ايمان بر لب، نوای توحيد در کام، ياد خدا در دل، دستار پيامبر بر سر، کهنه پيرهنی امانت مادر بر تن، بزم اشکواره در پيش. ای حسين، ای رازدار منزل وحی؛ غم سرای خيمه هايت؛ سوزش قلب زنان کاروانت؛ گريه نوبا وگانت، آه و سوز خواهرانت، العطش از دخترانت، عالمی را اشک ريزان می کند. ای حسين، ای رهنمای راه ايمان، ای حسين، کوفيان بد صفت، نامردمان بی مروت، دعوت گران بی فتّوت، حيا از مادرت زهرا عليها السلام نکردند. ای حسين ای خون يزدان! شاعران در چکامه ي شور تو ناتوان، اديبان در بيان ايثار تو سرگردان و فرشتگان در ستايش صبر تو حيران. يا حسين ای کشتی نجات امت! نيايت صلی الله عليه و آله به شهادت پذيرييت جان يافت. زکريا عليه السلام به غم آميخته با نامت ره جست و فطرس به برکت گاهواره ي تو بال يافت. گويی که در قربانگه زمين آرزو، حاجيان، قربانی به ياد تو کنند و گويی که احرام به تن داران در سرزمين عرفات، دنبال راه تو روند، که تو فرزند مکه و بطحائی، فرزند زمزم و صفايی، پور حل و منايی. گرگان بيشه ی شهوت، پارگان تنت را تن پاره کردند، روبهان مرغزار حيله، دعوت نامه ها را به شمشير باز کردند و حراميان بستر کفر، دست پليد خويش را به سوی تو گشودند. دژخيمان اهريمن صفت، کرنش گران معبد نفس، فرمان بران صفير ابليس، غنودگان بر بستر آمال و دنبال روان امير جانيان يزيد، صلايت را با تير و پيکان پاسخ دادند و دلايلت را با سنگ. برای آن که همه ي تاريخ راز مظلوميتت را بداند فرمودی: «آيا کسی هست که حرم رسول خدا صلی الله عليه و آله را پاس دارد؟! آيا يکتا پرستی هست که در حق ما از خدا بترسد؟! آيا پناه دهنده ای هست که به پناه دادن ما به خدا اميد وار باشد؟! آيا کمک کاری است که با کمک به ما بدان چه نزد خدا است، اميد داشته باشد؟!.» آه؟ که نوايت را ناشنوده گرفتند، افسوس. که پور پيامبر، فرزند کوثر و حيدر را تنها گذاشتند دردا که با رها کردن تيری زهراگين به سويت، ديدگان پر التهاب کودکانت را بر هم گذاردند و اندوها که حرمتت را شکستند. گويا که خدا ي جهانيان نفرموده بود: « بگو( ای پيامبر) من از شما به خاطر ابلاغ رسالتم پاداش درخواست نمی کنم، جز نيکی و دوستی با نزديکانم.» چون اسب بی صاحبت، زين واژگون به سوی خيمه هايت بازگشت و اهل حرمت، او را بدان حال ديدند، دانستند امامشان، ولی نعمتشان، بازمانده ي پيامبرشان، پناه بی پناهيشان، آشيانه ي امنشان، پدر مهربانشان، و عزيز گرامی تر از جانشان، به خون آغشته و تنش پاره پاره شده است. بر غم طاقت فرسايت ناله بر آوردند، و در ماتم شهادتت گريبان ها دريدند و گيسوان پريشان کردند. خواهرت زينب کبری، ناله برآورد و ندا سر داد: «ای محمدی که فرشتگان آسمان بر تو درود می فرستند، اين حسين است که به خون آغشته و اعضايش از هم جدا شده و اين ها دختران تو هستند که اسير شدند. به پيشگاه خدا و به سوی محمد مصطفی و به سوی علی مرتضی و به سوی فاطمه ی زهرا و به سوی حمزه آقای شهيدان شکوه می کنم. ای محمد، اين حسين است که به روی خاک افتاده و باد صبا خاک بيابان را بر بدنش می پاشد، به دست زنازادگان کشته شده است. آه چه اندوهی و آه که چه مصيبتی، امروز رسول خدا صلی الله عليه و آله در گذشت. ای ياران محمد، اينان فرزندان مصطفی هستند که اسيرشان نموده و مي برند .» جانيان دد صفت و درندگان خون آشام، هوس های پليدشان به کشتن شما آرام نگرفت؛ خواسته شد که بر روی پيکرهای پاکيزه ی شما اسب بدوانند و سم های اسب های کثيفشان را بر روی بدنی تازاندندکه لبان پيامبر آن را بوسيده بود و دامان فاطمه ی زهرا عليها السلام آن را پرورده و دست توانای امير مومنان عليه السلام او را نواخته بود !! بدنی را مورد حمله قرار دادند که خدای متعال به آفرينش اش بر تمامی بندگانش مباهات فرموده بود و به خاطر وجود او و ديگر اهل بيت تا منتقم او مهدی موعود عليهم السلام به فرشتگان عالم بالا فرمان سجده بر آدم عليه السلام را داده بود . دردا که فرزندان پيامبر خدا، دردانه های خاندان وحی، با ديدن آن منظره های دهشت بار در صحرای گداخته و سوزنده ی نينوا، بر کنار کشته ی سالار شهيدان و ديگر پرپر شده های بوستان احمدی، در ميان خيمه های نيم سوخته، آتش غم در قلبشان زبانه کشيد. به ناله ي آنان، قدسيان ناله سر دادند، و جملگی کائنات به غم نشستند، که ناله هايشان تا به امروزمان ادامه دارد . باشد که ندای منتقم او در پهنه ی گيتی طنين افکند و نوای انتقامش در سرتا سر زمين، صفير برکشد، و يگانه خون خواه و تسلی بخش شراره های قلب مادر گراميش بپا خيزد، و انتقام برگيرد و اين سلام ها را خود اين گونه ندا بر آورد : سلام بر آغشته به خون. سلام بر غريب غريبان. سلام بر کسی که فرشتگان آسمان بر او گريستند. سلام بر گريبان های شکافته. سلام بر پيکرهای عريان. سلام بر عضو های بريده شده. سلام بر سرهای برافراشته گشته. سلام بر مدافع بدون ياور. سلام کسی که قلبش به مصيبت و سختی تو زخمی و مجروح است و اشکش در هنگام ياد کردن تو ريزان ... و سلام و تسلای ما بر شما ای صاحب زمان ما، دعا و نيايش ما پايان غم و اندوه شما را می طلبد تا نوای انا المهدی شما را آن روز به جان مشتاقانه بشنويم. بيايي و درد را از زخم دل دوست داران سالار شهيدان بزدايي و برتر از آن غم دل خود آرام گيرد و فرشتگان عزادار را سفيد پوش گردانی .

مطالبی در مورد عاشورا

می گفتند امام (ع) به سقا اجازه نبرد نداده بود، بعد می گفتند اگر عباس (ع) شمشیر به دست می گرفت،احدی از سپاه کوفه جرات نمی کرد به او نزدیک شودوبعد اضافه می کردند اگر عباس زنده بود لشگر کوفه هیچ وقت به خیمه ها نمی رسید. این نقل تاریخی همیشه دغدغه ای غیر قابل حل بود ویک سوال بزرگ کنارش .چرا امام حسین (ع)به حضرت عباس قبل از شهادت اجازه نبرد نداد.داستان سقای رشید ، عموی علمدار وآب آوردن هاي ابوالفضل العباس (ع) از صبح عاشورا،شورانگیز ترین روايت هاي عاشورا بود و مشک پاره و روی شرم سار حزن انگیز ترین آنها. اما حسرت شمشیر نزدن ابوالفضل العباس درلحظات اخر،داستانی نبود که به عاشورا بچسبد.اصلا عاشورا از جنس حسرت نبود؛چون امام (ع)خوب می دانست به کجا وبرای چه می رود.اما شهادت بدون نبرد سقا را نمی شد فهمید. این دغدغه تا همین سال گذشته ادامه داشت تا روایتی از شهادت حضرت شنیدم و لهوف، مقتل امام حسین علیه السلام، نوشته سيّد بن طاوس را با علم به اینکه از معتبرترین منابع است خواندم. روایتی که اشاره اي كوچك به نبرد پشت به پشت دو برادر می کند قبل از اینکه حضرت به شهادت برسد: «تشنگى بر امام شهيد به غايت شديد گرديد، آنحضرت خود را به بلندى مُشْرف بر فرات رساند تا داخل فرات گردد، در آن حال برادر آن امام ناس،جناب ابوالفضل العباس ، در پيش روى آنحضرت حركت مى كرد. در اين هنگام لشكر ابن سعد تبهكار سر راه بر فرزند احمد مختار، گرفتند. مردى از قبيله ((بنى دارم )) تيرى به جانب سيّدالشهداء عليه السّلام انداخت كه آن تير در زير چانه شريف آن شهيد راه دين حنيف محكم بنشست . پس تير رابيرون كشيد و هر دو دست مبارك را در زير چانه مجروح نگاه داشت و خون را، به سوى آسمان ریخت و اين مناجات را به درگاه قاضى الحاجات ، مَرْهَم دل مجروح ساخت كه؛الها! به سوى تو شكايت مى آورم از آنچه از ظلم و ستم نسبت به فرزند دختر پيغمبرت به جا مى آورند.پس از آن ، شجاع محكم اساس ،برادرش عبّاس را از او جدا نمودند كه آن روباهان در ميان آن دو فرزند اسداللّه ، حايل شدند و از هر جانب بر دور جناب ابوالفضل عليه السّلام گردآمدند و ايشان را احاطه نمودند تا آنكه آن كافران غدّار فرزند حيدر كرّار، عباس نامدار را مقتول و قرة العين بتول را در مصيبت برادر، ملول نمودند». چند مقتل معتبر ديگر هم به شمشير به دست بودن سقا در ركاب برادرتا لحظه شهادت اشاره مي كنند وحسرت را كنار مي زنند. سقا مشك به دست داشت يا نداشت دست به تن داشت يا نداشت عمود بر پيشاني داشت يا نداشت حتما شمشيري داشت تا كربلا را بدون حسرت كند. عباس از برادر اذن نبرد داشت.

خسرو شکیبایی

ایام شهادت ارباب عالمین اباعبدا... الحسین بر تمام ایرانیان تسلیت باد

در این روزهای سوگواری شعری بهتر از دکلمه که از مرحوم خسرو شکیبایی است پیدا نکردم و گفتم یادی از این بازیگر و خواننده خوب ایران کرده باشم

دانلود دکلمه ی شعر با صدای خسرو شکیبایی

برای شادی روحش فاتحه مع الصلوات

دانلود آهنگ های سریال حضرت یوسف علیه السلام

آذر ۸م, ۱۳۸۷

 

دانلود آهنگ سریال حضرت یوسف علیه السلام. تیتراژ آغازین و پایانی این سریال زیبا رو از لینک های زیر میتونید دانلود کنید.

.

دانلود آهنگ سریال حضرت یوسف ۱

دانلود آهنگ سریال حضرت یوسف ۲

http://takdid.parsaspace.com/Sorood/Film/Yusof/Yusof.jpg


مصطفي زماني

عکسمصطفی زمانی بازيگر نقش جوانی حضرت یوسف

دنبال يك زندگي راحت هستم

تا مي گويي يوسف، همه چهره اي را مجسم مي كنند كه با ديدنش اگر چاقو به دست داشته  باشي حتماً دستت را خواهي بريد. از اين قصه كه بگذريم، با خودم فكر مي‌كردم پيدا كردن يوسف ازميان خيل چشم رنگي هايي كه عرصه سينما را به دست گرفته اند خيلي هم نبايد سخت باشد.

يوسفي كه از ميان 3 هزار نفر براي مصاحبه مي آيد نيز يكي از همان چشم رنگي هاست كه با مو و ريش بلندش بيشتر مرا به ياد مسيح مي اندازد. او خيلي اتفاقي گذارش به شهر پر وسوسه و خيال انگيز سينما افتاده و هنوز روزهاي دوست داشتني و دشوار شهرت براي او از راه  نرسيده است. به همين خاطر مي شود هر جايي نشست و با او از يوسفي حرف زد كه به قول خودش هيچ شباهتي به آن كه حالا مي بينيم  ندارد.

گويا مو و چشم هاي رنگي اش را تيره كرده اند، مي گويد: زيبايي را گرفته اند تا معصوميت ببخشند.

دلش نمي خواهد او را از گروه همان چشم رنگي هايي ببينيم كه راه دشوارسينما را به خاطر زيبايي چهره شان  يك شبه پيموده اند. مي گويد به ضابطه معتقد است و بيش از آن به سرنوشت.

ما هم نمي خواهيم مثل برخي منتقدان كه او را نا بازيگر شهرستاني معرفي كرده و [به قول خود زماني] با سليقه اي عمل كردن كينه خود را در دل او نشانده اند، بازيگري اش را به بوته ي نقد بكشانيم. مي نشينيم به انتظار و نقدها را مي گذاريم براي بعد. بازيگري بي شك مهارتي نيست كه بشود داشتن يا نداشتن را درچهره ي او جستجو كرد.

يوسفي كه حالا مي بينيم جوان ۲۳ ساله ای است اهل فریدون کنار پنهاني را درتكان دادن هاي دست و حتي نگاه كردنش به آدم هاي ميزكناري مي بينم. تعجب نمي كنم  وقتي مي گويد دو تا دوست بيشترندارد  و همكلاسي هايش مي گويند: فلاني به زمين هم فخر مي‌فروشد.با مصطفي زماني در يك شب زمستاني گفتگو مي كنم. تا به خانه برسم به يوسفي فكرمي كنم كه تصويري كردن حقيقت زيبايي اش بي شك كار دشواري است (كه شايد ازعهده ي هيچكدام ازاين خيل چشم رنگي ها برنيايد).

 

از بين چند كانديدا انتخاب شديد ؟

اطلاع داشتم براي نقش يوسف تست مي گيرند. حتي يك بار از جلوي دفتر اين پروژه رد شدم، اما نرفتم تست بدهم. هفته بعد يكي از دوستانم عكس مرا به آقاي سلحشور نشان داده بود و با پيشنهاد او 7 ارديبهشت 83 اولين تست را دادم و 3 روزبعد دو تا از سكانس هاي سريال را از من تست گرفتند كه بعدها فهميدم سخت ترين سكانس ها بوده است. پس ازيك ماه، تست گريم دادم بعد با من قرارداد بستند با اين شرط كه اگر كانديداي بهتري پيدا شد، با نظركارگردان من كنار بروم. تا آنجا كه اطلاع دارم از حدود 3 هزار نفرت ست گرفتند و زماني من را انتخاب كردند، گفتند تنها كانديدايي هستي كه روي آن اتفاق نظردارند. از تاريخ عقد قرارداد يعني تيرماه 83 تا شروع فيلمبرداري در اوايل بهمن همان سال، شرايط بسيار سختي داشتم. برخي عوامل اصلي كار سعي در انتخاب يكي ازبازيگران حرفه اي داشتند. حتي مدتي دنبال يك بازيگر خارجي گشتند. ولي همه ما مي دانيم كه تجربه ساخت فيلم مصائب مسيح توسط مل گيبسون ثابت كرد ايفاگر نقش پيامبر بايد يك بازيگر ناشناخته باشد. آدمي كه روي او ذهنيت خاصي وجود ندارد. به هرحال ازآنجا كه بازيگري براي من آنقدراهميت نداشت كه به خاطر آن از همه چيزبگذرم، با همه اينها كنار آمدم. من به مفهوم واقعي عاشق بازيگري و شهرت نبودم، به هرحال يا بازي مي كردم يا نمي كردم.

با جلساتي كه گذاشتند و حمايت هاي آقاي سلحشور رفتم جلوي دوربين. پس از يك هفته هم بازيگر ثابت اين نقش شدم. الان هم حدود يك سال است كار مي كنم.

 

از نظرخودتان هم بهترين گزينه بوديد ؟

من حس مي كنم اين نقش نياز به كسي دارد كه بدون توجه به دوربين و عوامل پشت صحنه حرف بزند كه اين كار سختي است. آنهايي كه حرفه اي هستند ناخودآگاه مجبورند به اين چيزها توجه كنند. صحنه هايي بود كه احساس مي كردم فقط بايد با دلم حرف بزنم . خيلي جاها من اصلاً به كاراكتر فكر نمي كردم. او را بازي نمي كردم، خودم بودم. حس مي كنم براي اين كار نياز به آن داريم كه درونمان را قوي كرده باشيم و من اين كار را پيشتر انجام داده بودم. شايد به خاطر نوع زندگي اي كه خداوند برايم رقم زده است. البته به نظرمن يك بازيگر حرفه اي  نمي تواند اين نقش را براي مردم ارائه كند. من براي مردم بازي مي كنم. اصولاً نقش پيامبر  را بايد براي مردم بازي كرد.

 

فكر مي كنيد چهره تان چه ويژگي خاصي براي ايفاي اين نقش داشته است؟

قضيه يوسف يك قضيه باطني است. زيبايي ظاهري با توجه به زاويه ديد مردم تغييرپيدا مي كند. پس مطلق بودن را بايد دراين زمينه كنار گذاشت. و ديگر اين كه بعضي چهره‌ها هستند كه بدون داشتن زيبايي ظاهري صميميت دارند. آدمها با آنها احساس نزديكي مي كند و اين به انسانيت آدم ها برمي گردد. فكرمي كنم كارگردان بيشتر دنبال همين بوده است كه از اين نظرتا حدودي به خودم مطمئن هستم، به اضافه ي يك زيبايي ظاهري كه البته در گريم بسياري از جذابيت هاي چهره پوشانده شده است. در واقع زيبايي در اينجا بر اساس فضاي پيرامون تعيين مي شود. براساس گريم فراعنه  مصر و آدم هاي دور و براست كه زيبايي يوسف برجسته ي شود. از طرفي بايد اين چهره براي مردم باورپذير مي شد .اما خب كانديداهاي ديگري هم بودند كه چهره هاي بسيار زيبايي داشتند اما آن انرژي دروني را كه كارگردان دنبالش بود نداشتند و گرنه من خودم را از نظر زيبايي درحد آدم هاي معمولي مي بينم.

 

معمولاً كارگردان در تمام جزئيات شما را راهنمايي مي كند يا ايده هاي خودتان را هم به كار مي گيريد؟

آقاي سلحشور معتقدند كار بايد براساس ديد كارگردان پيش برود نه بازيگر. الان متأسفانه در سينماي ما اغلب بازيگران دوست ندارند كسي به آنها بگويد كه مثلاً اين صحنه را اين طوري بازي كن. شايد ما قادر باشيم بازي بسيار قوي هم ارائه كنيم، گاه لازم است به خاطر ساير بازيگران سطح بازي ها يكدست شود. ولي بسياري از بازيگران راضي به اين كار نمي شوند. بازيگراني كه دراين سريال حضور دارند اغلب به اين ويژگي آنها توجه شده است. نقش من نيز به خاطر اين كه الگوي خاصي براي ارائه آن وجود ندارد و من فقط بايد نقش كسي را بازي كنم كه در بالاترين مراتب انسانيت قراردارد، از جهاتي حائز اهميت است. هرچند شايد به خاطر نبود يك الگوي خاص كسي نمي تواند انتقادي به نقش وارد كند؛ همين موضوع مسؤوليت مرا سنگين تر مي كند. چرا كه هر حركتي از من به حساب پيامبر گذاشت مي شود. به همين خاطر در مورد اين نقش همواره سعي مي كنم نظرات كارگردان را به كار ببندم. اما اين طور هم نيست كه ايده هاي ما را ناديده بگيرند. مثلاً در بعضي صحنه هاي حسي به خاطر شناخت كاملي كه از من دارند با انگشت گذاشتن روي نقاط  حساس زندگي ام، به باورپذيري آن صحنه به من كمك مي كنند. به طور مثال در صحنه اي كه يوسف به ماوراء مي رود و فرشته ها دور او مي چرخند، بايد حالت زار كسي را مي داشتم كه مثلاً پدرش را به غريبه ها فروخته است. يك چنين حسي داشت آن صحنه، اما فرشته ها براي من قابل لمس نبودند. براي همين آقاي سلحشور كه مي دانست ارادت خاصي به اميرالمومنين (ع) دارم، آمد نشست كنار من و گفت: زياد گناه كرده اي، اما لياقت اين را داشته اي كه اميرالمومنين بيايد اينجا و شفاعتت كند و من با اين جمله به هم ريختم. شايد باورتان نشود حتي بعد ازكات هم  گريه ي  من قطع نمي شد. اين ارتباط  نزديكي كه با آقاي سلحشوردارم، خيلي دربازي به من كمك كرده است.

 

با اشاره اي كه به نقش يوسف به خاطرنداشتن الگوي زنده  و مشخص كرديد، به نظر مي رسد ترسيم پرقدرت اين نقش كار ساده اي نسيت ؟

نقش يوسف را واقعاً يك آدم درد كشيده بايد بازي كند. من به جرأت مي توانم بگويم در صحنه هاي زندان 70 درصد خودم را بازي كردم. يا در سكانسي كه با يعقوب پيامبر حرف مي زنم. پدرم را مقابل خودم مي بينم و اين به خاطر وابستگي شديدي است كه به پدر و مادرم دارم و درحال حاضر از هم دور هستيم. در واقع اين حس دوري از درون من نشأت مي گيرد. بنابراين به تماشاگر دروغ  نگفته ام. اينها همه ترسيم نقش را براي من ساده مي كند. ازطرفي  همه ي اينها را لطف خدا مي بينم. حتي  ورودم  به دنياي بازيگري را كه مديون هيچ كس نيستم. هيج آشنايي نداشتم و معتقدم تمام سختي هايي كه در زندگي تحمل كرده ام  بي حكمت نبوده است.

 

چند بار فيلمنامه را خوانده ايد؟

حدود 13 بار.

 

دراين زمينه مطالعه ديني هم داشتيد؟

مطالعه ي ديني زيادي نداشتم. اما كتابهاي مختلفي خواندم ازجمله خود قرآن. از طرفي فيلمنامه براساس شرايط نوشته مي شود نه واقعيت. بين آنچه در فيلمنامه هست و آنچه ممكن است با مطالعه عميق به دست بيايد، گاه دوگانگي وجود دارد كه عوض كردنش سخت است. واقعيت گاه باورپذيرنيست. مثل واقعيت رو گرداندن يوسف از زيباترين زن مصر. بايد آن را به ذهن مردم جامعه نزديك كرد، به مردمي كه  داراي طبيعت و غريزه انساني هستند. من سعي كردم فيلمنامه نوشته شده را به خودم  بقبولانم.

 

چه قسمتي از كار باقيمانده است؟

از28 قسمتي كه درفيلمنامه حضور دارم حدود 10 قسمت داخلي و خارجي كار شده و تقريباً  مي شود گفت قسمت اعظم كار باقيمانده است.

 

پيش از شروع فيلمبرداري چقدر تمرين داشتيد؟

در مدت 6 ماه قبل از فيلمبرداري، دو تا معلم بازيگري و يك مربي سواركاري به صورت خصوصي داشتم. آقاي داوود دانشور يكي از استادان بازيگري ام بود كه من آشنايي با تئوري سينما را مديون او هستم. شمشيربازي را هم با خود كارگردان تمرين كرديم.

اولين صحنه اي كه بازي كرديد كدام صحنه بود؟ اولين صحنه داخلي زندان بود كه خبري براي من مي آورند مبني براين كه زليخا دستور داده شما را شكنجه كنند. اين اولين پلاني بود كه بازي كردم.

 

در اين مدت با عوامل مشكلي نداشته ايد؟

بعضي ها بودند كه الان نيستند و خيلي دلشان نمي خواست كه من اين نقش را بازي كنم. آنها اغلب سينمايي بودند. البته من اوايل آدم بسيار خشكي بودم. فكر مي كردم اگر روابطم  بيش از يك سلام و عليك باشد ممكن است اين تصور پيش بيايد كه به خاطر گرفتن نقش حاضرم اخلاقم را زير پا بگذارم  و اين موجب ناراحتي خيلي ها شده بود. اما الان به همه ي آنها احترام  مي گذارم.

 

فكرمي كنيد در ايفاي نقش يوسف  و باورپذيري آن براي مخاطب چقدر موفق عمل كرده ايد؟

فكرمي كنم تا حد زيادي موفق بوده ام. خب يك جاهايي به علت طولاني بودن پروژه، كار خسته كننده مي شود. اين كه آدم هميشه بايد سر صحنه حضور داشته باشد. فشار كارخصوصاً در صحنه هاي حسي زياد است و آنهايي هم كه پشت دوربين ايستاده اند نمي دانند تو چه مشكلي داري.

 

آياپيش آمده كه بخواهي بعضي صحنه ها را دوباره تكراركني؟

بله، خيلي وقت ها.

 

در اين مواقع كارگردان مخالفتي نمي كند؟

نه مخالفتي نمي كند. من هم آدم تعارفي نيستم.

 

آقاي شورجه هم در مورد بازيها نظرخاصي مي دهند؟

آدم فوق العاده محترمي است آقاي شورجه و هميشه حد و حدود ديگران را رعايت مي‌كند. در زمينه ي بازي اگر نظرخاصي داشته باشد با كارگردان درميان مي گذارد و به ما مي گويند. مگر مواردي كه آقاي سلحشور سرصحنه نيست و او به عنوان كارگردان حضوردارد.

 

بازيگر نقش كودكي يوسف هم با شما نسبت فاميلي دارد. او چگونه انتخاب شد؟

بله، پسرعمه ي من است. پس ازحدود 2 سال همديگر را دريك مجلس عروسي ديديم و من حس كردم آن معصوميتي كه اينها دنبالش هستند در چهره ي او هست. همان جا چند تا ديالوگ به او دادم كه خيلي خوب جواب داد و گفت بازيگر اول استان مازندران بوده است. به اين ترتيب او را معرفي كردم و با تستي كه از او گرفتند، ظرف 3 روز جلوي دوربين رفت.

 

پيش از اين پروژه  مشغول چه كاري بوديد؟

دررشته مديريت صنعتي دانشگاه غيرانتفاعي تحصيل مي كردم و حسابدار يك شركت كوچك بودم.

 

تجربه ي سينمايي هم داشتيد؟

نه. فقط چند بار تئاترهاي مدرسه و دانشگاه بازي كرده بودم.

 

اما اطلاعاتتان در اين زمينه خوب به نظر مي رسد؟

هيچ چيز به اندازه ي تجربه به آدم اطلاعات نمي دهد. شما هزار بار هم  كه يك مطلب سينمايي را خوانده باشيد، تا وقتي وارد ميدان عمل نشويد، چيزي از آن مفهوم درك نخواهيد  كرد. حتي تجربه ي تئاتري نمي تواند خيلي در سينما موثر باشد. يك  بازيگر تئاتر بايد نفس گيري، بيان و حركات بدني قوي داشته باشد. اما در سينما بايد كار را خوب بشناسي. من خودم خيلي از تئاتر لذت نمي برم. سينما را ترجيح مي دهم و با پيش توليدي كه درسينما و تلويزيون ايران هست، كار با دوربين 35 ميلي متري را دوست دارم چون به بازيگر فرصت مي دهد كه به نقش فكركند.

 

چقدر سينما مي رويد؟

تا به حال 4 بارسينما رفته ام. غير از جشنواره ي امسال كه در يك شب 3 تا فيلم ديدم، درخانه هم سعي مي كنم فيلم خوب ببينم. به نظر من مردم بهترين قضاوت كننده هستند، نه منتقدان و فيلمي كه خوب مي فروشد به هر دليلي كه باشد فيلم خوبي است.

 

پيشنهاد ديگري نداشتيد؟

قبل از يوسف 3 تا كار سينمايي به من پيشنهاد شد كه هر سه تجاري بودند. شايد هم بدم  نمي آمد بازي كنم. اما روز آخر بازيگر ديگري را انتخاب كردند. حتي يك باركه براي بستن قرارداد رفته بودم، گفتند ما با فلاني قرارداد بسته ايم درحالي كه به من قول داده بودند. خيلي اذيت شدم. حتي به جرأت مي توانم بگويم از تيرماه 83 كه قرارداد اوليه را براي يوسف بستم تا موقعي كه جلوي دوربين رفتم، سخت ترين روزهاي زندگي من بود. واقعاً دلم  مي خواهد به آنهايي كه درعالم سينما جايگاه بالايي پيدا كرده اند بگويم: اگربخواهند رسم دنيا را به نا حق به هم بريزند، از همان جا كه هستند زمين مي‌خورند. من با همه ي سختي ها ازكسي گله مند نيستم و حاضرنبودم به خاطر پذيرفتن اين نقش، پا روي اصول اخلاقي و زندگي ام بگذارم.

 

بعد از يوسف دلتان مي خواهد چه نقشي را بازي كنيد؟

دوست دارم نقش يكي از رجال بزرگ ايراني با تفكرات ايراني را بازي كنم.

 

فرد خاصي در نظرتان هست؟

بله. اما چون قرار است ساخته شود اسم آن را نمي آورم تا ذهنيت خاصي پيش نيايد.

به هرحال دوست دارم بازي كنم. از بيكاري متنفرم. اما موافق استفاده ي ابزاري ازچهره ها هم نيستم.

 

آيا هرگز در ذهنتان به بازيگري فكركرده بوديد؟

براي من هيچ چيز رويايي نيست. همه ي آرزوهاي دنيا را دست يافتني مي بينم. فكرمي كنم درمورد نقش يوسف و انتخاب من براي اين نقش هم سرنوشت و خواست خدا بوده است.  گاهي بايد هدف را رها كرد. بايد بدون وابستگي  به هدف تلاش كرد ومن در زندگي خيلي تلاش كردم.

 

به شهرت چطور؟

كمتر از آن چيزي كه ممكن است نقش يوسف براي من داشته باشد، خود نقش است كه براي من زيباست. ظرفيت شهرت را داشتن كار هر كسي نيست. براي همين است كه آدمهاي بزرگ انگشت شمارند. يك روز بازيگري به من گفت: اگربهترين بازيگر دنيا هم باشي، يك جرقه اي. جرقه ها يا پرنورند يا كم نور.اما همه خاموش مي شوند. شهرت براي پيشرفت خوب است اما زندگي با شهرت كارساده اي نيست.

 

بهترين نقشي كه از نظر بازيگري تأثير عميقي روي شما گذاشته كدام بوده است؟

من عاشق نقش فروتن درفيلم قرمز هستم. از همانجا بود كه به بازيگري علاقه مند شدم. اصولاً نقش آدمهاي رواني را خيلي دوست دارم. چون تعليق زيادي دراين نقش هست. در خيابان هم زياد نقش بازي مي كنم كه متأسفانه آخرين بار به همسايه روبرويي مان برخوردم كه البته من او را نمي شناختم و خيلي هم دلش براي من سوخت.

 

علاقه ي اصلي تان چيست؟

براي من علاقه ي اصلي وجود ندارد. دنبال يك زندگي راحت براي خودم و اطرافيانم هستم.  به شرط اين كه به طبيعت، قانون طبيعت و مردم لطمه اي نزند. كافي است خوب فكر كنيم و خوب بخواهيم. خداوند همه چيز را در اختيارمان قرار خواهد داد. بايد رمز جهان را بشناسيم. نبايد ترسيد. بايد احتياط  كرد. بايد براساس مطالعه و تجربه فاصله ترس و احتياط را تشخيص داد كه از تارمو نازك تراست.

 

غيراز بازيگري به چه كارهايي مي پردازيد؟

ورزش مي كنم و اكثر اوقات در خانه هستم. كتاب مي خوانم  و فيلم مي بينم. دو تا دوست دارم كه يكي ازآنها را هر دو ماه يك بار مي بينم و يكي ديگر را هم هفته اي يك بار. به طوركلي به نظر من درجامعه جايي براي تفريح نداريم. از طرفي معتقدم اگر قرار است حداقل الگويي براي بچه ها و جوان هاي ديگرباشيم  بايد درتفريح و گذراندن اوقات فراغت حواسمان جمع باشد وخودمان را كنترل كنيم.

 

خانواده تان راجع به اين نقش و به طور كلي بازيگري شما چه نظري دارند؟

آنها همواره تأثير بسيار زيادي در زندگي من داشته اند. هميشه خانواده براي من اصل بوده است و براي آنها همواره احترام و اهميت زيادي قائل بوده ام. در عوض پدر و مادرم نيز به من اعتماد كامل دارند و هرگز در هيچ كاري مخالفتي از خود نشان نداده اند. الان هم خيلي ذوق زده اند. چون كار اول من بوده و فكرش را هم نمي كردند.

 

در حال حاضر كدام برنامه يا سريال تلويزيوني را دنبال مي كنيد؟

هيچكدام، به جرأت مي توانم بگويم كه ما در دوره ي يكساله ي كنوني حتي يك سريال مناسب براي مردم هم نداشته ايم. به نظر مي آيد كه برنامه سازان تنها بودجه گرفته اند كه يك چيزي بسازند. اميدوارم كارهاي سيما فيلم پس از آماده شدن بتواند چند سالي تلويزيون را ازجهت سريال هاي خوب بيمه كند.

 

قصه يوسف بدون شك زيباترين قصه و به گفته قرآن احسن القصص به شمار مي رود كه محور اصلي آن بر مبناي عشق زميني و فرا زميني است. مي‌خواهم نظر شما را در مورد مقوله عشق بپرسم:

من فكر مي كنم كل جهان هستي بر اين مبنا قرار دارد كه عاشق باشي. تنها عاشق بودن براي خداوند مهم است. ما آدمهاي زميني هستيم با تعلقات خودمان و در دنيايي زندگي مي كنيم كه تمامي نعمت

ها براي استفاده ي ما درآن قرارگرفته است. بايد از دنيا لذت ببريم بي آن كه كسي را بيازاريم. من معمولاً چيزي را در ماوراء جستجو نمي‌كنم. همه چيز را اطراف خودم پيدا مي كنم. مثلاً در عشق به پدر و مادرم. گاهي در برخي  پلان هاي حسي كه نياز به تمركز دارد به مادرم زنگ مي زنم، صدايش را مي شنوم  و ديگر همه چيزب راي من تمام مي شود. زيرا آنقدر او را دوست دارم  و آنقدر سادگي در عشق پدر و مادرم نسبت به خودم احساس مي كنم كه از هر دلواپسي و اضطراب در اين جامعه رها مي شوم. حتي در مونولوگ هايي كه در زندان داشتم هيچ وقت نگذاشتم براي من اشك بگذارند. چرا كه آن جمله ها ازعمق وجود من بر مي‌خاست كه به عقيده من اين نهايت عشق است.