وقتی چادر سیاه شب بر طاق گنبدین آسمان خیمه زد وقتی که ماه درخشان نهم محرم نمایان گشت و وقتی که سرتاسر دشت را سکوتی خاموش فرا گرفت، حسین ع همچون نگینی فروزنده در محفل یاران بود و برایشان سخن می گفت: سپاس کنم خدا را با والاترین حمدها و تسبیح ها سپاس کنم و حمد گویم تو را که بهترینی ، تو را که هدایتمان نمودی به سمت نور و روشنی تورا سپاس که مرا یارانی مخلص عنایت فرمودی. یارانی و فادار به مذهبت اما من اقرار می کنم که شما همچون هر انسانی آزاده اید و مختارید به هر سو که خواستید بروید... و آنگاه همگی به چهره پاک و مطهر امام نگریستندو از خود شرمسار و حیران شدند: چرا از نقیبی که بر ما چاووش عشق است جدا شویم؟ چرا اماممان را که در مکتب اخلاصش آموخته های فضیلت یافتیم ، تنها گذاریم؟ چرا با او به ستیز شیطان نرویم که باطل رفتنی است و تنها حق جاوید و ماندگار است. خدای را سوگند که ما هرگز حسین را رها نخواهیم کرد که حتی فدا کردن جان و هستی مان نیز در برابر عظمت تو هیچ است: شاها من ار به عرش برسانم سریر فضل مملوک این جنابم و محتاج این درم گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهر آن مهر را بر که افکنم این دل کجا برم؟ آری... اینان یاران عشقند و از صحابه خورشیدند.همانانی که حسین ع شکوه و عظمت ایثار و از خود گذشتگی را در صداقت کلامشان دید. همانانی که با پیشتازی حسین در کوی دلدادگی و عشق منزل کردند. همانانی که صحیفه سرخ عاشورا را رقم زدند تنها به خاطر حسین و اینان از صحابه خورشیدند که مکتب سرخ عاشورا را برای همیشه سبز کردند.