| تا کربلا دیگر فاصله ای نداشتی و ما غرق در برافراشتن پرچم تو، دیدیم که زخم تازه ای بر پیشانی غیرتمان افتاده است، غزه در تاب و تبی سوزناک، مبتلا به کرب و بلا است! آعوذ باالله، من الکرب و بلا. اهل عالم اینک به تماشا نشسته اند. در قربانگاه غزه حاجیان جا مانده از حجی که گذشت، احرام خون بستند و خون از گلو گاه امت اسلام فواره می زند. تو حجّت را نیمه تمام رها کردی، تا فریاد آزادگی بر خواب اهل دنیا سر دهی. شاید از بیغوله های ترسناک وازدگی و کسالت که دین در آن تا آنجا که به نمازی و روزه ای رخوت آلود منتهی می شود، معنا دارد کسی گوش جان بگشاید و رستگار شود. ندای هل من ناصر تو آن روز در سنگ هایی که روبه رویت قد علم کرده بودند، رخنه ای نکرد، اما پس از آن غروب که تو از گودی قتلگاه بر عالم طلوعی دوباره کردی، روزها همه عاشورا است و هر جا که فریاد مظلومی بر آید کربلا، و غزه کربلای عصر ماست. آنجا که در کرانۀ آب کودکان با خون سیراب می شوند و مادران گوشۀ گهواره های خالی، حنای خون به سر می گیرند. منای عظیمی که از پس آن خورشید مقاومت و آزادگی بر آسمان کرۀ ارض طلوع می کند و با تمام اشک هایی که از غیرتی حسینی از چشم ها نازل می شود ،نقش شوم اشغالگری از چهره ی زخم خورده، اما مصمم فلسطین، شسته می شود و در این زیبایی محض فتحی قریب رخ می دهد. و ما باید بدانیم که کجای این عرصۀ امتحان ایستاده ایم. . .! |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۸۷ ساعت 22:6 توسط ابوالفضل محمودی
|
سلام به تمامی دوستان عزیز