دل تنگ دل تنگم و راه فراری نیست از این د ل تنگی

بار زندگی بر دوشم سنگین   و آوای  نا امیدیم  بلند

اینجا تاریک تاریک است

مرا با خود ببرید ای کبوتران مسافر

مرا با خود ببرید

مرا که هرگز بر بامی بلند ننشستم

و ستاره ای از آسمان نچیدم

مرا که به هر نقطه ی خاکی پا نهادم

باید از دل بستگی ها دل میبریدم

مرا با خود ببرید

که اینجا دیگر جای من نیست

از من نخواهید که آرام گیرم  آرام

که قامت آرامشم را طوفانی خشمگین

بر خاک فکنده

و ریشه تحملم را از جا کنده  از جا

به من نگوئید که صبور باشم  صبور

که کاسه حوصله ام از صبر خالیست

و جام طاقتم شکسته